انحرافى كه مسلمانان حتى توان تصور عمق و نهايت تأثير منفى آن را بر دولت ، امت و شريعت را نداشتند چراكه آن اين تغيير را در شخص رهبر مىدانستند نه در خط رهبرى .
و اما بيان دو خطمشى اساسى كه ائمه عليهم السّلام مىبايست همهء فعاليتهاى خود را بر محور آن انجام مىدادند :
1 . مصونيت دادن به امت از فروپاشى پس از سقوط انقلاب و در اختيار امت قرار دادن عوامل تقويتكننده به ميزان كافى تا امت با ايمانى ثابت ، روحى مجاهد و گامهايى استوار روى پاى خودشان بايستند .
2 . تلاش براى به دست گرفتن رهبرى انقلاب و دولت و محو آثار انحراف و بازگرداندن رهبرى به جريان طبيعى خود كه به اين ترتيب عناصر سهگانهء تربيت در آن مجتمع گشته و پيوند امت ، با اجتماع ، دولت و رهبرى با كفايت آن برقرار شود « 1 » .
خطمشى دوم محتاج برنامهريزى درازمدت ائمه عليهم السّلام بود تا شرايط مناسب باهمهء ارزشها ، اهداف و احكام بنيادين اسلام را فراهم نمايند .
ارزشها ، و احكامى كه دستآورد رسالت اسلام و مقصود از تشكيل حكومت اسلامى به نام خداوند خالق شريعت ، عملى شدن آن و در نتيجه رسيدن انسان به كمال درخور او است .
بههمين دليل بود كه ائمه عليهم السّلام پيروزى فورى براساس حملهء مسلحانه را براى برقرار كردن پايههاى حكومت اسلامى كافى نمىدانستند .
بلكه چنين كارى محتاج آماده كردن ارتشى عقيدتى بود كه به امام و
هامش
( 1 ) . أهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف / 59 .