ماند كه در زمين كاشته مىشود و ذرهذره رشد كرده سر از خاك به در مىآورد ، هرمرحله از انحراف كه به وقوع مىپيوندد زمينهساز مرحلهاى فراختر است .
پس طبيعى است كه اين انحراف نيز در سير تاريخى خود يك منحنى را طى كند كه در درازمدت به دوزخ منتهى شود و انقلاب اسلام را از همهسو مملو از تناقضاتى كند كه حتى از همراهى با پايينترين حد احتياجات و مصلحتهاى انسانى و اسلامى امت اسلام ناتوان شود .
در چنين صورتى ، با افزايش تصاعدى انحراف ، انقلاب به حكم منطق پس از مدتى به سقوط كامل مىرسد . و اين امر جز نابودى كامل دولت ، جامعه و فرهنگ اسلامى حاكم بر جامعه نبود ، چراكه با پرشدن نظام از تناقضات و ناتوان شدن از انجام وظايف واقعى خود ، ديگر توان حمايت از موجوديت خويش را هم نخواهد داشت زيرا همهء موجبات استمرار و دوام خود را بر صحنهء تاريخ از دست داده و مردم نيز در حدى نبودند كه به حمايت آن برخيزند چراكه آنان به آنچه از اين انقلاب توقع داشتند نرسيده و آرزوهايشان توسط آن برآورده نشده بود پس هيچ رابطهء حياتى راستينى ميان امت و نظام باقى نمانده بود .
نتيجه مىگيريم كه در چنين وضعى قطعا محصول بذر انحرافى كه در جامعه كاشته شد چيزى جز سقوط كامل انقلاب نبود .
عوامل تسريع در سقوط دولت اسلام
مراد از سقوط دولت اسلام از ميان رفتن فرهنگ اسلامى و جدايى رهبرى نظام و متن جامعه از اين فرهنگ است كه در اينصورت اسلام كه به مثابه