حفظ امنيت و آرامش و عدم خونريزى ، آنان را پراكنده سازند و در جهت به دست آوردن فرصت و متفرق ساختن نيروهاى شورشى ، آنان را از حركت سپاهى گران از شام ، بترسانند و وضعيت همينگونه ادامه يافت و در نتيجه ، مردم از اطراف مسلم متفرق و پراكنده شدند .
مسلم با فرارسيدن شب ، با جمعى كه وى را همراهى مىكردند در مسجد نماز گزارد و از مسجد تنها و بىياور و بىپشتيبان و بىآنكه حتى كسى راه را به دو نشان دهد ، از آنجا خارج شد . مردم در خانههاى خود را به روى مسلم بستند ، او در جستجوى خانهاى بود تا آن شب را در آنجا سپرى كند . او كه در تاريكى شب گام برمىداشت ، زنى را بر در خانهاش ديد كه گويى در انتظار كسى بود ، خود را به آن زن معرفى كرد و از او جويا شد آيا امكان دارد آن شب را در خانهاش به سر ببرد ؟ آن زن ضمن خوشآمدگويى به وى ، او را وارد خانهاش ساخت و برايش سفرهء شام گسترد ، مسلم از خوردن غذا امتناع ورزيد . فرزند آن زن از محل حضور مسلم آگاه شده بود . از سويى ، ابن زياد براى كسانى كه وى را از محل اقامت مسلم آگاه مىساخت ، جايزه تعيين كرده بود ، صبح زود ، فرزند آن زن به سوى كاخ ابن زياد شتافت و محل اقامت مسلم را به محمد بن اشعث اطلاع داد . به مجرد اينكه خبر به ابن زياد رسيد ، جمع انبوهى از سربازانش « 1 » را به فرماندهى ابن اشعث به محل اقامت مسلم اعزام كرد . حضرت مسلم با شنيدن همهمهء جمعيت متوجه شد كه سربازان دشمن در جستجوى وى هستند . از اينرو ، شمشير از نيام برآورد و از خانه بيرون آمد .
سپاهيان دشمن براى دستگيرى وى وارد خانه شدند . مسلم شمشير از نيام
هامش
( 1 ) . بنا به نقل « ارشاد » : تعداد آنان هفتاد نفر بود .