تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
به دو سوگند مىخورد ، من همواره در آرزوى خلافت براى شما بودم ، ( اكنون كه بدان دست يافته‌ايد ) قطعا بايد به فرزندانتان به ارث برسد « 1 » . زمانى كه معاويه بر مسند حكومت برآمده از سقيفه تكيه زد ، نتايج اين انحراف پديدار و اهميّت خطر آن جلوه‌گر شد ، زيرا معاويه با ملاحظهء به خلافت رسيدن ابو بكر و عمر و عثمان قبل از خود ، به اين نتيجه رسيده بود كه شرايط و اوضاع زمان آنان هيچگاه بدان‌ها اجازه نداده بود تا به شكلى بىپرده شيوهء جاهليّت را دوباره بازگردانند و صداى حق ، هرروز به توحيد و يكتا پرستى و به رسالت محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم‌چنان طنين‌انداز است . « 2 » از سويى ، معاويه از انحراف سياسى ناشى از سقيفه كه مجموعه‌هايى از مسلمانان بر آن شيوه تربيت يافته بودند به نحوى بايسته بهره برد و با استناد به اين‌كه ابو بكر بدون فرمان صريحى از خدا و يا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خلافت رسيده و با انتخاب عمر به جانشينى پس از خود با سنّت نبى اكرم مخالف كرده است و عمر نيز دست به كارهايى زده كه پيش از او كسى انجام نداده بود و با اين كار با خدا و رسول و ابو بكر مخالفت نموده ، با مردم به احتجاج پرداخت . با چنين منطقى سرنوشت مسلمانان و رسالت اسلامى بازيچه‌اى در دست معاويه قرار مىگرفت تا به دلخواه خود بر آن حكمرانى كند ، از همين‌جا بود كه تصميم گرفت براى خلافت يزيد پس از خود بيعت بگيرد . « 3 » پس از آن همه فتنه و آشوب و دشوارىهايى كه معاويه با استفاده از جهل و نادانى برخى از مسلمانان ، بدان‌ها دامن زد و كليهء عناصر مخالف امام على عليه السّلام را در جهت رويارويى با جريان حقى كه رهبرى آن را امام حسن عليه السّلام
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 1 / 440 ، تاريخ ابن عساكر 6 / 407 . ( 2 ) . همان 2 / 343 ، شرح نهج البلاغه 2 / 357 . ( 3 ) . الامامة و السياسة 1 / 189 .