عهدهدار بود ، به سود خود به كار گرفت و پس از شهادت امام مجتبى حكومت را به خود اختصاص داده و به ارزشها و تعاليم حياتبخش اسلام بىحرمتى روا داشت . در حقيقت عرصهء سياسى براى دارودستهء بنى اميه كاملا خالى شد .
معاويه در تحكيم سلطه و حكومت خويش ماهرانه عمل كرد ، ولى از آنجا كه صاحب خلافت قانونى امام حسن عليه السّلام و پس از او امام حسين عليه السّلام كه مسلمانان مىبايست پس از شهادت برادرش تحت رهبرى او قرار گيرند ، در جامعه و ميان مسلمانان حضور داشت ، معاويه به خود جرأت نداد طرح خويش در راستاى تثبيت پايههاى حكومت بنى اميّه و يا جانشينى يزيد پس از خود را ، آشكارا اعلان نمايد .
افزون بر اين ، هيچيك از خلفاى سهگانه ، در خصوص جانشينى فرزندشان پس از خود سفارشى نكرده بودند و با توجه به ضعف و هرزگى و گستاخى كه در يزيد وجود داشت ، معاويه با تمام توشوتوان كوشيد تا قضيهء بيعت گرفتن را به گونهاى مرتب سازد و سروسامان دهد كه نه تنها مسلمانان را بفريبد بلكه آنان را مجبور به پذيرش بيعت با يزيد نمايد . از اينجا بود كه در نخستين گام ، به شهادت رساندن امام مجتبى عليه السّلام و مؤمنان شايسته را در دستور كار خود قرار داده و بدان دست يازيد تا مهمترين موانع اجراى طرحش را از سر راه بردارد .
امّا برخى از انسانهاى پست و فرومايهاى كه آزمند زرقوبرق دنيا بودند ، براى دستيابى به ناچيزترين كالاى دنيوى از هر راه ممكن آمادگى كامل داشتند .
نقل شده : مغيرة بن شعبه كه از ناحيهء معاويه فرمانروايى كوفه را عهدهدار بود - با اطلاع از تصميم معاويه در جهت بركنارى خود - به سرعت در صدد
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: منذر حكيم
ص١٤٩