بدين ترتيب ، برخى از تاريخنگاران كوشيدهاند تا دليل گستاخى و بىپروايى يزيد را نسبت به اسلام و مقدّسات و حرمتهاى آن ، همان شيوهء تربيتى او بدانند .
دليل تاريخنگاران در صورتى صحيح است كه زندگى صحرانشينى و تربيت مسيحى از چنان جنبهء انحرافآميزى برخوردار باشد كه از عنفوان جوانى تا ولىعهدى پدرش و حاكميت پس از او در وجود يزيد پديد آمده باشد . در صورتى كه اعراب اعمّ از شهرنشين و صحرانشين از آدابورسوم بسيار پسنديدهاى برخوردار بودهاند كه اسلام نيز آنها را مورد تأييد قرار داده است مانند : وفادارى ، حسن همجوارى ، كرم ، بخشش ، هميارى ، حفظ نواميس و ديگر مواردى كه تاريخ از آنان نقل كرده است ، ولى در يزيد ذرّهاى از اين ويژگىها به چشم نمىخورد و تاريخ در هيچ كجا بيان نداشته كه اعراب صحرانشين با خواهران و عمّههاى خود ازدواج مىكردهاند ، در صورتى كه از يزيد چنين مواردى نقل شده است . آن دسته از صحرانشينانى كه بر آيين مسيحيت بوده و در دوران قبل از فتح اسلام ، متولد مىشدند وقتى به اسلام مىگرويدند بر تمامى آداب و رسومى كه از نياى خود آموخته و بدان مأنوس بودند ، خط بطلان مىكشيدند .
در نتيجه مىتوان گفت كه : آن انحراف شديد و بيمارى در شخصيت و رفتار يزيد ، داراى علّت و سببى فراتر از تربيت و مراقبت مسيحى بوده است .
تا اينجا با چهرهاى روشن از واقعيت شخصيت يزيد آگاه شديم ، او به گونهاى با اسلام بيگانه و از خط آن انحراف داشت كه هيچ مسلمانى به خود اجازه نمىداد بدان تن درداده و در برابرش سكوت اختيار كند ، در صورتى كه اسلام ، اباحيگرى و فسق و فجور را ممنوع و مردم را به عدالت و
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: منذر حكيم
ص١٤٥