تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
باشند . ولى به نظر مىرسد عثمان آن دو را برگردانده و پذيراى دفاع آن‌ها از خود نشده باشد ، در اين خصوص عبارات متعددى داريم « 1 » كه به روشنى بيانگر اين معنا است كه به بيان يك مورد آن اكتفا مىكنيم : « آن‌گاه ، على عليه السّلام فرزندش حسن را خواست و به دو فرمود : پسرم ! نزد عثمان برو و به دو بگو : پدرم مىگويد : آيا دوست دارى يارىات كنم ؟ امام حسن نامهء پدر را نزد عثمان برد و عثمان در پاسخ گفت : خير ، كمك نمىخواهم زيرا من رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را در خواب ديدم . . . تا اين‌كه گفت : . . . امام حسن سكوت كرد و نزد پدر بازگشت و آن‌چه را عثمان گفته بود به عرض وى رسانيد » « 2 » آرى ، شايد امام حسن عليه السّلام بىآن‌كه در جنگ شركت جويد ، بلكه به جهت احترام ويژه‌اى كه مردم به او قائل بودند براى نجات عدّه‌اى همكارى كرده باشد . در گفت‌وگويى كه بين او و مروان حكم صورت گرفت ، امام عليه السّلام به مروان فرمود : « آيا تو خون كسى را كه بر عثمان در خانه‌اش يورش برد و او را مانند شتر ذبح كرد ، به زمين نريختى ؟ به ياد دارى كه خود در آن روز صداى گوسفند سرداده بودى و چونان كنيزكى پست و فرومايه فرياد مىزدى ؟ آيا تو با دست خود كسى را از عثمان دور ساختى و يا با پرتاب تيرى از او حمايت نمودى ؟ در آن گير و دار بندبند اعضايت مىلرزيد و چشمانت را بسته بودى و آن‌گونه كه بنده و غلام از مولايش كمك مىخواهد از من يارى خواستى و من تو را از كشته شدن نجات داده و به سويى بردم ولى اكنون معاويه را به كشتنم تحريك مىكنى . »
هامش
( 1 ) . حياة السياسية للامام الحسن 150 - 151 . ( 2 ) . فتوح ابن اعثم 2 / 228 .