مستمندى « نه » نگفت .
به امام مجتبى عليه السّلام گفته شد : چرا هيچگاه فقيرى را مأيوس برنمىگردانى ؟
حضرت پاسخ داد :
من خود ، دست نياز بر درگاه خدا دارم و به الطافش اميدوارم ، به همين دليل شرم دارم از اينكه خود فقير باشم و فقيرى را مأيوس برگردانم ، خداى بزرگ مرا عادت داده كه نعمتهاى فراوانش را بر من ارزانى دارد و من نيز او را عادت دادهام نعمتهايش را به مردم ببخشم مىترسم اگر از عادتم دست بردارم خداوند نيز عادتش را از من باز دارد و از نعمتهايش محرومم گرداند . « 1 »
روزى بر غلام سياهى گذارش افتاد كه قرص نانى مقابل خود نهاده و لقمهاى از آن را خود مىخورد و لقمهاى را پيش سگى كه نزدش بود مىافكند ، امام عليه السّلام سبب اين كار را از او پرسيد ، غلام عرضه داشت : شرم دارم كه خود غذا بخورم و به اين حيوان غذا نخورانم .
امام عليه السّلام در اين غلام صفت پسنديدهاى ديد از اينرو ، علاقهمند شد وى را بر اين كار پسنديدهاش ، پاداش دهد لذا به او فرمود : همينجا باش تا نزدت بازگردم . حضرت نزد مولاى وى آمد و غلام و باغى را كه در آن كار مىكرد از مولايش خريدارى نمود و بدين وسيله غلام را آزاد و آن باغ را به ملكيّت او درآورد . « 2 »
روايت شده يكى از كنيزكان امام مجتبى دسته گلى به حضرت هديه كرد ، امام عليه السّلام به دو فرمود : تو در راه خدا آزاد هستى . أنس او را به اين كار نكوهش كرد ، امام عليه السّلام فرمود :
هامش
( 1 ) . حياة الامام الحسن 1 / 316 - 317 به نقل از انساب الاشراف 1 / 319 ، طبقات كبرى 1 / 23 .
( 2 ) . البداية و النهايه 8 / 38 .