طبرسى در « احتجاج » « 1 » شبيه اين سبب را از امام مجتبى عليه السّلام روايت كرده است .
2 . زيد بن وهب جهنى آورده است : پس از مجروح شدن امام مجتبى عليه السّلام در مدائن ، از آن حضرت پرسيدم در اين شرايط ، چه موضعى اتخاذ خواهد كرد .
امام عليه السّلام پاسخ داد :
به خدا سوگند ! معاويه را بهتر از افرادى مىدانم كه مدعى پيروى از منند ولى در صدد كشتنم برآمدند ، زندگىام را چپاول كردند و اموالم را ستاندند . به خدا سوگند ! اگر با معاويه درگير شوم ، همين افراد گردنم را گرفته و مرا تسليم وى خواهند كرد . به خدا سوگند ! اگر با عزّت و شرف تن به صلح با معاويه بدهم بهتر از آن است كه مرا به اسارت گرفته و به قتل برساند و يا بر من منّت بنهد كه اين كار تا پايان دنيا لكهء ننگ و عارى بر تارك بنى هاشم بماند و معاويه و دودمانش همواره بر زنده و مردهء ما منّت داشته باشند . « 2 »
3 . سليم بن قيس هلالى مىگويد : وقتى معاويه به كوفه آمد ، امام حسن عليه السّلام در حضور وى بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند چنين فرمود :
مردم ! معاويه مدعى شده كه من او را شايسته خلافت دانسته ولى در خودم چنين شايستگى نمىبينم . معاويه دروغ گفته ، من در كتاب الهى ( قرآن ) و بر زبان نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله از خود مردم به آنان سزاوارترم . به خدا سوگند ! اگر مردم به من دست بيعت بدهند و اطاعتم كرده و از من حمايت و پشتيبانى كنند . آسمان ، باران خويش و زمين بركات خود را بر آنان ارزانى خواهد داشت و تو ، اى معاويه ! طمع خلافت در
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار 44 / 19 .
( 2 ) . احتجاج طبرسى 148 .