گردن زدند ، و طى نامهاى به بصره دستور اخراج جاسوس بنى قين را از قبيلهء بنى سليم صادر فرمود ، وى نيز اخراج و گردن زده شد . « 1 »
آنگاه امام عليه السّلام نامهاى بدين مضمون به معاويه نوشت :
اما بعد ، معاويه ! تو با جاسوسانى كه بر من گماردهاى ، گويى سر ستيز دارى و من در اين قضيه ترديدى ندارم ، در انتظار چنين نبردى باش ، به خواست خدا عملى خواهد شد . اطلاع يافتم كه چونان بىخردان ، زبان به ناسزا گشودهاى ، مثال تو نظير سخن شاعر است كه گفت : آنكس كه از ميان ما رفته ، نظير همان كسى است كه براى رسيدن به صبح ، شب را به روز مىآورد ، به آنان كه خواستار رفتارى بر خلاف شيوهء كسى هستند كه از ميان ما رخت بربسته بگو : مهياى فرد ديگرى مانند گذشته باش . « 2 »
در حقيقت اين رخداد ، زنگ خطر و تهديدى براى معاويه به جنگ تلقى مىشد و خواب و خيال تسلط صلحآميز وى را بر كوفه نقش بر آب ساخت .
امام حسن عليه السّلام در پاسخ نامهء ديگرى از معاويه كه در آن به صلح و آشتى اشاره كرده و از امام خواسته بود به او دست بيعت دهد ، تا مقام ولايت عهدى را به دو بسپارد ، به موضع قوى امام و بىاعتنايى وى به چنين پست و مقامهايى كه معاويه مىكوشيد تا امام عليه السّلام را مجذوب خود سازد ، پى مىبريم . حضرت در آن نامه مىفرمايد :
اما بعد ، معاويه ! نامهات به دستم رسيد و از بيم غرور و سركشىات از پاسخ دادن به نامهات خوددارى كردم . بنابراين ، از حق پيروى كن كه پى خواهى برد من اهل حقّم ، و السلام . « 3 »
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبيين / 33 .
( 2 ) . مقاتل الطالبيين / 33 .
( 3 ) . مقاتل الطالبيين / 33 .