گردآورد از جمله اثير بن عمرو سكونى « 1 » كه در علوم پزشكى سرآمد تيم معالج بهشمار مىآمد . وى شش تازهء گوسفندى خواست و تار نازكى را از آن جدا كرد و داخل شكاف زخم سر امام نمود و سپس در آن دميد و زمانى آن را بيرون آورد ، ذرّههاى مغز سر حضرت در آن مشاهده شد زيرا ضربت دشمن به مغز مباركش رسيده بود . اثير بن عمرو ، با پريشانى رو به امام عليه السّلام كرد و با كلماتى حاكى از يأس و نوميدى عرضه داشت : اى امير مؤمنان ! وصيّت فرما كه زخم شما مداوا ندارد . « 2 »
امام حسن عليه السّلام كه قطرات اشك بر گونههايش مىلغزيد و قلبش در آتشى از اندوه مىسوخت ، رو به پدر كرد و با صدايى آرام عرضه داشت : پدر ! پشتم را شكستى چگونه مىتوانم تو را با اين حالت ببينم ؟
امام چشمان مباركش را گشود و حسن را سراپا غم و اندوه يافت ، به آرامى و نرمى به دو پاسخ داد : پسرم ! از امروز به بعد بر پدرت غم مخور و گريه و زارى مكن ، امروز با جدّت پيامبر اكرم و جدّهات خديجه و مادرت زهرا ديدار خواهم كرد و فرشتگان لحظه به لحظه در انتظار ورود پدرت هستند . بنابراين ، بر من اندوهگين مباش و گريه مكن .
زهر شمشير ابن ملجم تبهكار در خون مبارك حضرت اثر كرد و رنگ چهرهء نازنينش به زردى گراييد و در آن حالت از نفسى آرام و دلى شادمان برخوردار بود و لحظهاى از ياد و نام خدا غافل نماند . به كرانههاى آسمان مىنگريست و به پيشگاه خداى عز و جل تضرع و زارى مىكرد و عرضه مىداشت : خدايا ! همراهى پيامبران و اوصياى آنان و برترين درجات بهشتى را از تو
هامش
( 1 ) . اثير بن عمرو سكونى از پزشكان ماهر و حاذقى بود كه بيمارىهاى صعب العلاج را مداوا مىكرد و داراى كرسى تدريس بود و صحراى اثير ، به دو منسوب است .
( 2 ) . استيعاب 2 / 62 .