برد و آنها با بيم و هراس از مقابل حضرت گريختند و به او گفتند : اى پسر ابو طالب از ما درگذر و متعرّض ما مشو .
امام عليه السّلام به آنان فرمود : « من اينك به سوى برادر و پسر عموى خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم روانهام هركس دوست دارد بدنش را قطعهقطعه سازم و خونش را بريزم به من نزديك شود » ، سواران با هراس و وحشت پا به فرار گذاشتند . سپس امام عليه السّلام رو به ايمن و ابو واقد كرد و به آنان فرمود : « زانوان شتران خود را باز كنيد » و بدينسان كاروان به حركت خويش ادامه داد ، تا به « ضجنان » رسيدند در آنجا يك شبانه روز اتراق كردند تا برخى از مسلمانان مستضعف به آنان بپيوندند و شب را در آنجا بسر برد و فواطم تا سپيدهدم خدا را در همه حال ياد مىكردند سپس على عليه السّلام نماز صبح را با آنان به جا آورد و به راه خويش ادامه داد ، منزلى را پس از منزل ديگر پشت سر را گذاشت و لحظهاى از ياد خدا غفلت نورزيد تا وارد مدينه شدند .
قبل از ورود آنان به مدينه در بيان مقام و منزلت پاداشى كه خداوند براى آنان مهيا كرده بود وحى الهى نازل شد كه :
الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ
. . .
فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ
. . .
فَالَّذِينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي وَ قاتَلُوا
. . .
وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ
. . .
وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ
؛ « 1 »
آنان كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه بر پهلو خوابيدهاند ياد مىكنند و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند . . . خداوند درخواست آنها را پذيرفت . . . آنان كه در راه خدا هجرت كردند و از خانههاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار و اذيت ديدند . . . آنها را به باغهاى بهشتى وارد مىكنم و بهترين پاداشها نزد پروردگار است .
هامش
( 1 ) . آل عمران / 191 - 195 ، بحار الانوار 19 / 66 - 67 .