تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
و ليس الّا اللّه فأرفع ظنّكا * يكفيك ربّ النّاس ما أهمّكا
قدرتى برتر از خدا وجود ندارد ، گمانى غير از اين نداشته باش ، حمايت او تو را كافى است ، بنابراين چه دغدغه دارى . على عليه السّلام هم‌چنان كاروان را به آرامى رهبرى مىكرد تا در مسير راه به بالاى منطقه « ضجنان » رسيد ، در اين منطقه مأمورانى كه قريش براى دستگيرى امام و همراهانش و بازگرداندن آن‌ها به مكه گسيل داشته بودند ، به كاروان رسيدند . اين جمعيت كه هفت سوار جنگاور و نقاب‌زده را تشكيل مىدادند « جناح » غلام حرب بن اميّه نيز آنان را همراهى مىكرد . على عليه السّلام به أيمن و ابو واقد دستور داد : « شترها را بخوابانيد و زانوهاى آن‌ها را ببنديد » و امام عليه السّلام خود جلو آمد و زنان را پياده كرد و سپس با شمشير در برابر سواران دشمن قرار گرفت ، آنان به حضرت گفتند : اى خيانتكار ! تصور كردى مىتوانى اين زنان را نجات دهى ، پدرت به عزايت بنشيند ، برگرد . امام على عليه السّلام فرمود : « اگر برنگردم چه ؟ . . . » از اين سخن امام خشم و نفرت آنان فزونى گرفت و به او گفتند : بايد برگردى در غير اين صورت گردنت را مىزنيم . برخى از آنان به شتران نزديك شده تا آن‌ها را رم دهند و بدين وسيله در دل زنان ايجاد رعب و وحشت كنند كه على عليه السّلام آنان را از آن كار بازداشت . « جناح » به سرعت به سمت امام آمد و ضربتى بر حضرت وارد آورد كه امام عليه السّلام جاخالى داد و با چالاكى ضربه‌اى بر كتف او فرود آورد كه او را به دو نيم ساخت و شمشير به كتف اسب او رسيد « 1 » و آن‌گاه پياده بر ساير سواران حمله
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 19 / 65