2 . حكومت وى بر روح تعصّبات قبيلهاى كه ابو بكر در روش سياسى قبيلهگرايىاش ، آن را بنيان نهاده بود تأكيد مىورزيد ، اينگونه عملكرد در پديد آمدن سلطهء بنى اميّه به عنوان خاندانى مسلط بر كليهء مراكز دولتى ظاهر شده و حاكميت مطلق را از آن خود مىدانست و از آنجا كه چنين سيطرهاى مشروعيت نداشت ، اسلام اين قدرت را از آنها سلب كرده بود ، بدين ترتيب ، بنى اميّه در جهت مخالفت و دشمنى و ستيز با اسلام به ويژه خط اهل بيت عليهم السّلام به جبههء نيرومندى تبديل شدند و بعدها به صورت بزرگترين مانع ، بر سر راه حكومت امام على عليه السّلام مطرح و جهت رويارويى با امام عليه السّلام ، پيرامون معاوية بن ابو سفيان گرد آمدند .
3 . حكومت عثمان ، حاكميت را حق اعطايى خود مىپنداشت كه هيچ كس حق سلب آن را نداشت ، سران حكومت ، حاكميت خود را ابزارى در جهت برآورده شدن تمايلات و خواستههاى انحرافى و شهوات شيطانى خود قرار داده و از آن به عنوان وسيلهاى براى اصلاح امور اجتماعى و گسترش رسالت اسلامى در گوشه و كنار گيتى ، استفاده نكردند « 1 » و همين كار سبب شد عدّهء زيادى براى دستيابى به حاكميت و بهرهورى از قدرت و پست و مقام ، تشويق شده و دست به تلاش بزنند ، به عنوان مثال : عمرو عاص و معاويه و طلحه و زبير در كوشيدن براى رسيدن به قدرت ، هيچگونه هدف انسانى و يا اجتماعى را به سود و مصلحت مسلمانان ، دنبال نمىكردند .
4 . حكومت عثمان ، طبقه بزرگى از اشراف و ثروتمندان به وجود آورد « 2 » كه منافع آنان در كنار قدرت حاكم در رويارويى با حكومتى كه خواهان
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد 3 / 64 ، تاريخ طبرى 5 / 341 - 346 .
( 2 ) . مروج الذهب : 2 / 342 .