صورتى كه ابو بكر و عمر هركدام يك پله پايينتر از آن مكان مىنشستند و سپس در اين زمينه با مردم سخن گفت : ( در آن مجلس ) برخى اظهار داشتند :
امروز شر متولد شد . « 1 »
عثمان قادر بر سخن گفتن نبود ، تنها سخنى كه اظهار داشت اين بود كه :
اما بعد ؛ اين نخستين مسئوليت دشوار است ، ما سخنور نيستيم و خدا بدان آگاه است ، كسى كه ميان او و حضرت آدم جز يك پدر مرده فاصله نيست ، بايد پند بگيرد « 2 » .
يعقوبى مىگويد : عثمان به پا خاست و مدتى طولانى سخن نگفت و سپس اظهار داشت : ابو بكر و عمر براى چنين موقعيتى گفتنىهايى را مهيا كردهاند و شما مردم به پيشواى عادل نياز بيشترى داريد تا پيشوايى كه اهل سخن گفتن باشد و اگر با چنين وضعيتى زندگى كنيد بايد در انتظار پيشامدهاى ناگوارى باشيد ، و سپس از منبر پايين آمد « 3 » .
عثمان كار خود را با امورى آغاز كرد كه جز بستگانش - بنى اميه - همه ، كينهاش را به دل گرفتند ، وى حضور قبيلهء خود را در دربارش علنى ساخته و آنها را به حاكميت رساند و بر مردم مسلط گرداند و مقام و منصب فرمانروايى را ميان بنى اميه تقسيم كرد و زمام امور را به دست آنان سپرد تا بدون هيچگونه عامل بازدارندهاى ، آن را به بازى بگيرند . عثمان از مرز سياست نظام قبيلهاى كه ابو بكر و عمر برايش ترسيم كرده بودند ، پا فراتر نهاد و مقام و منصبها و مسئوليتهاى رسمى دولت را در محدودهء خاندان بنى اميه ، منحصر ساخت .
وى به پند و هشدار صحابه و در رأس آنان امير مؤمنان عليه السّلام اعتنايى نكرد ،
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 163 البداية و النهاية 7 / 66 ، تاريخ الخلفاء 162 .
( 2 ) . به موفقيات 2 / 2 مراجعه شود
( 3 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 163 .