در دوران ابو بكر
امام على عليه السّلام فرمود :
به خدا ! هرگز در اين انديشه نبودم و به خاطرم نيز خطور نمىكرد كه عرب پس از پيامبر أمر خلافت و رهبرى را از اهل بيت او سلب و به ديگرى واگذارند و آن را از من دور سازند ، تنها چيزى كه سبب نگرانى من شد اجتماع مردم گرداگرد ابو بكر بود تا با او بيعت كنند ، دست روى دست گذاردم ، تا اينكه با چشم خود ديدم گروهى از اسلام بازگشته و قصد دارند دين پيامبر را به نابودى بكشانند ، ازاينرو ، ترسيدم اگر اسلام و مسلمانان را يارى نكنم بايد شاهد نابودى و جدايى و تفرقه در اسلام باشم كه مصيبت آن برايم به مراتب از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما بزرگتر بود ، چرا كه چنين خلافتى بهرهء دوران كوتاه زندگى دنياست و مانند سرابى تمام شدنى و يا به ابرهايى از هم پاشيده مىماند لذا براى دفع اين حوادث بپاخاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و دين پابرجا و استوار گرديد . « 1 »
با وجود كليهء رخدادهايى كه پس از وفات رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم در فضايى آكنده از كينهتوزى و دور از واقعيت و در غير مسيرى كه بايد مسلمانان مىپيمودند ، به وقوع پيوست ، باز على عليه السّلام اين واقعيت را فراموش نكرد كه وصى بر اين امت و مسؤل اجراى احكام رسالت اسلامى است
بيعت با ابو بكر مستقيما حق امام عليه السّلام را در ادارهء امور امت سلب و او را ناگزير به كنارهگيرى ساخت ، سفارشات پيامبر اسلام در مورد امام عليه السّلام و پيمانى كه رسول اكرم به دستور خدا براى حراست امت و تأكيد فراوان بر جلوگيرى از
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه نامهء 62 .