عارض گرديده بود ، بر راه انداختن آن سپاه و حركت به سوى هدفش ، پافشارى كرد و فرمود : سپاه اسامه را اعزام كنيد ، خداوند كسانى را كه از سپاه اسامه سرپيچى كنند مورد لعن خويش قرار دهد . « 1 »
در اينجا به رويكردى شگفتآور برمىخوريم و آن اينكه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم با وجود بيمارى و آگاهى از نزديك شدن زمان رحلت خويش ، بر ضرورت حركت سپاه اسامه به سمت و سويى كه خود آن را تعيين فرموده بود ، پافشارى و تأكيد داشت . بىگمان اگر حضور يكى از نيروهاى تحت امر اسامه در حال وفات نبى اكرم در كنار حضرت اهميّت داشت ، قطعا پيامبر آن شخص را استثناء مىكرد .
شگفتآورتر از آن اين است كه اين افراد در اجراى فرمان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم تأخير نموده و طفره رفتند ، گويى ماجرايى پشت پرده شكل مىگرفت كه در گيرودار آن بودند . « 2 »
به نظر مىرسد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از تحركاتى كه صحابه انجام مىدادند به خوبى پى برده بود كه آنان قصد دارند در مورد اهل بيت غائله ايجاد كنند و براى آنان حوادث ناگوارى به وجود آورند و در جهت سلب خلافت از آنان ، همدست شدهاند ازاينرو ، خواست امت خويش را از انحراف مصون و از
هامش
( 1 ) . سيرهء حلبى 3 / 34 .
( 2 ) . آنچه بر اين گمان تأكيد دارد اين است كه صحابهاى كه از حضور در سپاه اسامه خوددارى كردند ، از تكرار ماجرايى كه در غزوهء تبوك رخ داد بيمناك بودند ، در آن روز رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم على عليه السّلام را در مدينه جانشين خود قرار داد و در پى آن فرمود « نسبت تو به من بسان نسبت هارون به موسى است با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد » و همين امر در دل آنان نسبت به على عليه السّلام ترديد و حسد ايجاد كرد . آنان پى بردند كه اين بار قضيه ابعاد ديگرى فراتر از مسألهء بيرون رفتن با سپاه اسامه دارد ، به ويژه زمانى كه ديدند رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بر بيرون رفتن آنها تأكيد و پافشارى دارد و على را استثناء كرده و آثار بيمارى حضرت شدت يافته است و وضعيت جسمى آن بزرگوار به وخامت گراييد . و در اين مرحله حضرت مكرر مىفرمايد نزديك است نداى حق را لبيك گويم .