خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم رداى خلافت را بر تن كردند ، خود را به فراموشكارى زدند در صورتى كه سابقه ندارد يكى از راويان احاديث پيامبر ، مطلبى را فراموش كرده و يا بىآنكه آن را تدوين نمايد ، فرصت را از دست داده باشد ، حتى مىتوان گفت : راويان ، نفسهاى آن حضرت را شماره كردهاند ، چگونه باور كردنى است انبوه حاضرانى كه پيامبر اكرم آنان را وداع مىگويد ، سومين سفارش آن بزرگوار را فراموش كرده باشند ؟ با اينكه آنان در انتظار بودند هر كلمهاى كه از آن بزرگوار صادر مىشود آنان را تسكين دهد و اميد به آينده را در دلشان برانگيزاند ؟ اگر سفارش سوم آن حضرت تأكيد بر سخنان قبلى آن حضرت مبنى بر جانشينى على عليه السّلام نبوده هيچ يك از راويان ، آن را فراموش نمىكردند و يا خود را به فراموشى نمىزدند . « 1 »
على عليه السّلام و پيامبر در آخرين لحظات
با شدت يافتن بيمارى حضرت از هوش رفت ، وقتى به هوش آمد فرمود :
برادر و ياورم را فرا خوانيد . مجددا ضعف بر وجود مقدسش عارض گشت در اين لحظات ، عايشه ، ابو بكر و حفصه ، عمر را در جريان امر قرار دادند ، همگى نزد پيامبر گرد آمدند ، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : « از نزدم برويد اگر به شما نيازى داشتم كسى را نزدتان مىفرستادم . » « 2 »
على عليه السّلام نزد حضرت فراخوانده شد ، زمانى كه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نزديك شد ، حضرت به وى اشارهاى فرمود و امام عليه السّلام اندكى خم شد و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم رازى طولانى با او در ميان گذاشت و آنگاه بيمارى حضرت شدت
هامش
( 1 ) . سيرهء الائمهء الاثنى عشر ، حسنى 1 / 255 .
( 2 ) . تاريخ طبرى 2 / 439 ، مؤسسهء أعلمى .