زمان حركت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به سمت « تبوك » و ماندن على عليه السّلام در رأس قدرت محلى در مركز دولت اسلامى ، بر نفاقانگيزان گران آمد و مهم تلقى شد و پى بردند كه با حضور على در مدينه تحت مراقبت فردى امين قرار دارند و فرصتى براى طمع در قدرت نخواهند يافت و چنين موضوعى برايشان ناخوشايند بود . به همين دليل ، در مجالس و محافل و گردهمايىهاى خود دست به شايعه زدند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم به جهت رنجيده خاطر شدن از على ، نسبت به وى بىاعتنا شده و او را با خود همراه نبرده است . دشمن با دامن زدن به اين شايعه بر على عليه السّلام بهتان و افترا بست ، همانگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را با نسبت دادن جنون و جادوگرى به باد ناسزا گرفتند .
وقتى امام عليه السّلام از خبر شايعهسازى منافقان دربارهء خود اطلاع حاصل نمود تصميم گرفت به تكذيب آن پرداخته و دشمن را رسوا سازد ازاينرو ، شمشير و سلاح خويش را برگرفت و خود را به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم رساند و عرضه داشت اى رسول خدا ! منافقان مدعى شدهاند كه شما از من رنجيده خاطر و نسبت به من بىاعتنا شدهاى ، به همين دليل مرا با خود همراه نبردهاى ، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به او فرمود :
« به مكان خويش بازگرد ، زيرا امور مدينه جز با حضور من يا تو سروسامان نخواهد يافت ، تو در خاندان من و سرزمين هجرتم ( مدينه ) و هوادارانم جانشين من هستى .
اى على ! آيا خرسند نيستى نسبت تو به من بسان نسبت هارون به موسى باشد با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد . »
در پى اين سخنان على عليه السّلام به مدينه بازگشت و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم سفر خويش را ادامه داد « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 / 368 چاپ مؤسسهء أعلمى ، ارشاد 138 فصل 43 ، سيرهء حلبى در حاشيهء سيرهء