3 . على عليه السّلام و خواستگارى از زهرا عليها السّلام
امام على عليه السّلام در انديشهء خواستگارى حضرت زهرا عليها السّلام بود ولى بر سر دو راهى فقر و محروميّت و تنگدستى كه خود و جامعهء اسلامى با آن دست به گريبان و سبب شده بود ، وى را از انديشهء ازدواج خارج ساخته و به خود و نگرانىهاى تشكيل خانواده مشغول سازد و بين واقعيت موجود خود كه بيست و يك سال از عمر شريف وى سپرى مىشد ، « 1 » باقى مانده بود و زمان آن رسيده بود با فاطمهاى كه جز على همتايى نداشت و كسى نيز جز فاطمه لايق همسرى على نبود ، ازدواج كند ، زيرا در دنيا همتايى براى زهراى مرضيّه يافت نمىشد .
روزى امام على عليه السّلام به مجرد اينكه دست از كار كشيد ، شتر آبكش خود را باز كرد و آن را به سوى خانه آورد و در آنجا بست ، سپس به سمت منزل رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم كه آن روز در خانهء امّ سلمه شرف حضور داشت ، رهسپار شد در اثنايى كه امام على عليه السّلام در مسير راه بود فرشتهاى از آسمان ، فرمان الهى را بر پيامبر نازل كرد كه نور را به تزويج نور ، يعنى فاطمه را به ازدواج على عليه السّلام درآورد . « 2 »
على عليه السّلام در خانه را به صدا درآورد ، امّ سلمه گفت : كيست ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به امّ سلمه فرمود : « امّ سلمه ! به پا خيز و در را به روى او بگشا و به وى اجازهء ورود بده ، اين شخص مردى است كه خدا و رسول ، او را دوست دارند و او نيز دوستدار خدا و رسول است . » امّ سلمه عرض كرد : پدر و مادرم فدايت ! كسى را كه با اين اوصاف
هامش
( 1 ) . ذخائر العقبى 36 .
( 2 ) . معانى الاخبار 103 ، خصال 640 ، امالى صدوق 474 ، بحار الانوار 43 / 111 .