شما به هدايت رهنمون گشت . به خدا سوگند ! شما گنجينه و ذخيرهء من در دنيا و آخرت هستى ، اى رسول خدا ! دوست داشتم در كنار حمايت و پشتيبانىام از شما ، خانه و همسرى داشته باشم كه در كنارش آرامش يابم و اكنون با ميل و رغبت به خواستگارى دخترت فاطمه آمدهام ، آيا دوست دارى او را به ازدواج من درآورى ؟
چهرهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از شادى و سرور شكفت و نزد فاطمه آمده فرمود :
« على به خواستگاريت آمده و تو او را به خوبى مىشناسى ، نظرت چيست ؟ . » زهراى مرضيّه سكوت كرد ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : « اللّه اكبر ! سكوت فاطمه ، يعنى رضايت او . » و از نزد زهرا بيرون رفت و وى را به ازدواج على عليه السّلام درآورد . « 1 »
امّ سلمه مىگويد : چهرهء مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از خوشحالى شكفت و سپس به چهرهء على لبخندى زد و فرمود : « آيا مالى در اختيار دارى تا با آن فاطمه را به ازدواجت درآورم ؟ »
على عليه السّلام عرضه داشت : « پدر و مادرم فدايت ! به خدا سوگند ! آنچه دارم بر شما پوشيده نيست ، غير از شمشير و زره و شترى آبكش چيزى در اختيار ندارم . »
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : على جان ! تو از شمشيرت بىنياز نيستى و به وسيلهء آن در راه خدا مبارزه مىكنى و با دشمنانش مىجنگى و به وسيلهء شتر آبكش خود به خانواده و نخلستان خود آب مىرسانى و در سفر بار و بنهات را بر آن مىنهى . بنابراين ، من با همان زره حاضرم دخترم را به ازدواجت درآورم و فرمود : اى ابو الحسن ! آيا به تو مژده ندهم ؟
على عليه السّلام مىفرمايد : عرضه داشتم : پدر و مادرم به فدايت ! مژدهام دهيد يمن وجود شما همواره خير و بركت و قدمتان مبارك و كارهايتان حكمتآميز بوده است و درود خدا بر شما باد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 93 ، ذخائر العقبى 39 .