تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
ياد مىكنى و هنوز نديده‌اى كه او كيست ؟ فرمود : امّ سلمه ! لحظه‌اى درنگ نما ، اين مرد شخصى ناآگاه و سبكسر نيست ، او برادر و پسر عمو و محبوب‌ترين مردم پيش من است . امّ سلمه مىگويد : به گونه‌اى شتابان به‌پا خاستم كه نزديك بود پايم روى چادرم قرار گيرد و بلغزم ، در را گشودم ديدم على بن ابى طالب عليه السّلام است و بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم وارد شد و عرضه داشت : « السّلام عليك يا رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته » ؛ درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى رسول خدا . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم در پاسخ فرمود : « و عليك السلام يا ابا الحسن ، إجلس ؛ درود بر تو ابو الحسن ، بنشين . على عليه السّلام در مقابل رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نشست و سر به زير افكنده و به زمين مىنگريست ، گويى براى كارى آمده بود ولى از بيان آن شرم داشت ، به همين دليل سر خود را به زير افكنده بود ، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم از آن‌چه در دل على مىگذشت آگاه بود از اين‌رو ، به او فرمود : « اى ابو الحسن ! بنظرم براى كارى بدين‌جا آمده‌اى ، خواسته‌ات را بيان كن و آن‌چه را در دل دارى ابراز نما ، هرگونه خواسته‌اى داشته باشى نزد من برآورده خواهد شد . » على عليه السّلام عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت ! شما مرا در كودكى از عمويت ابو طالب ( پدرم ) و فاطمه بنت أسد ( مادرم ) بازگرفتى و غذاى خود را به من خوراندى و آن‌گونه كه خود مىخواستى مرا در دامانت تربيت نمودى ، شما از حيث نيكى و احسان و محبّت در حق من ، از پدر و مادرم ابو طالب و فاطمه بنت أسد ، نزد من والاترى ، خداى متعال مرا توسط شما و به دست مبارك