تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
آگاه باشيد ! هركس با عشق و محبت خاندان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم از دنيا برود ، شهيد از دنيا رفته است . 11 . حارثه بن قدامه مىگويد : سلمان از عمّار روايت كرده كه گفت دوست دارى خبرى شگفت‌آور به تو بدهم ؟ گفتم : آرى نقل كن ؛ عمّار گفت : بسيار خوب ؛ روزى شاهد بودم على بن ابى طالب عليه السّلام بر فاطمهء زهرا عليها السّلام وارد شد ، وقتى چشم زهرا به على افتاد او را صدا زد و اظهار داشت : نزديك بيا ، تا تو را در جريان حوادث رخ‌داده و رخ‌دادنىها ، و آن‌چه رخ نداده ، تا قيامت و روز رستاخيز ، قرار دهم . عمّار مىگويد : ديدم امير مؤمنان عليه السّلام به عقب برگشت و من نيز عقب رفتم و آن‌گاه على عليه السّلام خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم رسيد ، پيامبر اكرم به على عليه السّلام فرمود : ابو الحسن نزديك بيا ، وقتى امير المؤمنين عليه السّلام نزديك پيامبر رفت و در جاى خود آرام گرفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به على عليه السّلام فرمود : تو سخن آغاز مىكنى يا من سخن بگويم ؟ على عليه السّلام عرضه داشت : سخن شنيدن از شما دلپذيرتر است ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : گويى ديدم بر فاطمه وارد شدى و او با تو چنين و چنان سخن گفت و تو از نزد وى بازگشتى و پيش من آمدى ، على عليه السّلام [ با تعجّب ] عرض كرد : اى رسول خدا ! آيا نور فاطمه نيز از نور ماست ؟ پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : مگر نمىدانستى ؟ و سپس على عليه السّلام به پاس اين فضيلت سجدهء شكر به‌جا آورد . عمّار گفت : امير المؤمنين عليه السّلام از خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بيرون آمد و من نيز با او خارج شدم و بر فاطمه وارد شد و فاطمه نيز خدمت على عليه السّلام رسيد و به او اظهار داشت : گويى خدمت پدرم رسيدى و آن‌چه را به تو گفته بودم به وى بازگو كردى ؟