تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
14 . ابو بصير ، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : پدرم امام باقر به جابر بن عبد اللّه انصارى فرمود : كارى با تو دارم ، چه زمانى فرصت دارى ، در خلوت آن را از تو بپرسم ؟ جابر عرض كرد : هر زمان شما دوست داشتيد . روزى امام باقر عليه السّلام در خلوت به جابر فرمود : جابر ! در مورد لوحى كه در دست مادرم فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم ديدى و مطالبى كه در آن نوشته شده بود و حضرت تو را از آن‌ها آگاه ساخت ، برايم سخن بگو . جابر عرضه داشت : خدا را گواه مىگيرم ، روزى در زمان حيات رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم خدمت مادرت فاطمه عليها السّلام رسيدم تا ولادت امام حسين عليه السّلام را به او تهنيت بگويم ، در دست آن مخدّره لوحى سبز رنگ ديدم ، تصوّر كردم زمرّد است ، در آن نوشته‌هايى درخشان ديدم كه نظير نور خورشيد مىدرخشيد ، به او عرض كردم : اى دخت رسول خدا ! پدر و مادرم فدايت ، اين لوح چيست ؟ فرمود : اين لوحى است كه خداى عزّوجلّ آن را به پيامبر خود اهداء فرمود : در اين لوح نام پدر و همسر و فرزندانم حسن و حسين و نام پيشوايانى كه از فرزندان منند ، نوشته شده ، پدر بزرگوارم آن را به من هديه داد تا موجبات شادىام را فراهم سازد . جابر افزود : مادرت فاطمه آن لوح را به من داد و آن را خواندم و از آن رونوشت برداشتم . امام صادق عليه السّلام فرمود : پدرم امام باقر به جابر فرمود : جابر ! آيا مقدور هست آن را به من نشان دهى ؟ جابر عرض كرد : آرى ، سپس جابر به اتفاق پدرم راه افتادند تا به منزل جابر رسيدند . جابر صحيفه‌اى را كه از چرم نازك تهيه شده بود به پدرم نشان داد ، پدرم فرمود : جابر ! تو به نوشته‌اى كه در اختيار دارى بنگر تا من آن را از حفظ برايت بخوانم .