قلعهء خيبر را كه پنجاه تن از بلند كردن آن عاجز و ناتوان بودند ، از جا بركند .
چهرهء زهرا عليها السّلام با شنيدن اين جمله از خوشحالى شكفت و خدمت على عليه السّلام رسيد و خانه از نور رخش درخشان گرديد ، على عليه السّلام به دو فرمود : دخت رسول خدا ! هنگامى از نزد من بيرون رفتى چهرهات به گونهاى ديگر بود ؟ پاسخ داد : پيامبر اكرم فضايل تو را برايم بازگو كرد و من بىصبرانه نزدت شتافتم . « 1 »
4 . اسماء بنت عميس از فاطمهء زهرا عليها السّلام دخت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم روايت كرده كه فرمود :
روزى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به خانهء ما آمد و فرمود : فرزندانم حسن و حسين كجايند ؟
فاطمه فرمود : عرض كردم : پدر ! در منزل لقمهء نانى كه بتوان با آن رفع گرسنگى كرد ، نداشتيم ، ولى همواره خداى متعال را سپاس مىگوييم ، على پيشنهاد كرد ، من حسن و حسين را بيرون مىبرم چون بيم دارم گريه كنند و بهانهء چيزى بگيرند و تو نيز در خانه چيزى ندارى ، از اينرو ، على فرزندانم را نزد فردى يهودى برد تا برايشان چيزى تهيه كند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در پى على عليه السّلام راه افتاد وقتى بدان محل رسيد ديد حسن و حسين در كنار جويبارى مشغول بازى و مقدارى خرما پيش روى آنهاست ، پيامبر به على عليه السّلام فرمود :
على ! قصد ندارى فرزندانم را به خانه برگردانى تا گرمى هوا آنها را نيازارد ؟
على عليه السّلام عرضه داشت : اى رسول خدا ! در خانه چيزى براى خوردن نداشتيم ، اگر لحظهاى درنگ فرماييد من مقدارى خرما براى زهرا تهيه كنم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم جلوس فرمود و على عليه السّلام در ازاى هر دلو آبى كه براى فرد يهودى از چاه بيرون مىآورد ، يك دانه خرما دريافت مىكرد و بدينسان ، مقدارى خرما تهيه نمود و به اتفاق رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم آنها را به خانه آوردند .
فاطمهء زهرا عليها السّلام احاديث فراوانى را مستقيما از پدر بزرگوارش شنيد و يا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستور داد آنها را براى آن مخدّره بنگارند و فرزندان او
هامش
( 1 ) . اهل البيت ، از توفيق ابو علم 130 .