اى پيامبر خدا ! جان عزيز تو بر روى سينهام از بدن پاكت مفارقت كرد . چشمان مباركت را با دستان خود بستم و پيكر مباركت را به خاك سپردم ، پيام قرآن آن است كه پايان زندگى همه بازگشت به سوى خداست ، هم اكنون امانتى كه به من سپرده بودى بازگردانده شد و روح بلندى كه در بدن گروگان بود ، ستانده شد و زهرا از دستم ربوده شد ، اى رسول خدا ! پس از فاطمه آسمان و زمين بس زشت مىنمايد .
حزن و اندوهم تمام نشدنى و شبهايم با بيدارى سپرى مىشود ، غم و اندوه ، خانهء دلم را رها نمىكند ، تا آنكه خداوند جايگاهى را كه تو در آن اقامت گزيدهاى برايم برگزيند ، جدايى زهرا غصّهاى است كه دل را خون و اندوهى است كه جان را به هيجان وامىدارد چه زود جمع ما به پريشانى كشيده شد . شكايت خود را به درگاه خدا مىبرم ، زهرا ، خود برايت خواهد گفت كه امّتت براى ستم رواداشتن بر من و او همدست شدند و حق او را ستمگرانه گرفتند . آنچه خواهى از او بپرس و هرچه خواهى به او بگو ، تا گره از دل پر عقدهء خود بگشايد ، چرا كه زهرا گفتنىهاى فراوانى داشت و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آنها نيافت و خدا كه بهترين داوران است ميان ما و ستمپيشگان داورى نمايد . سلام و درود من بر شما ، درود و سلام وداع كنندهاى كه نه دلتنگ است و نه خشمگين ، اگر از كنار شما مىروم ، از سر ملامت و خستهجانى نيست و ماندنم از روى بدگمانى به وعدهاى كه خدا به شكيبايان داده نمىباشد ، صبر و بردبارى برتر و نيكوتر است .
فاطمه جان ! اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود ، در كنار مزارت مىماندم و درنگ در نزدت را همچون معتكفان برمىگزيدم ، و بسان مادر جوان مردهاى بر اين مصيبت گران مىگريستم .
اى رسول خدا ! خداوند خود گواه است كه دخترت پنهانى به خاك سپرده شد ، هنوز چند روزى از رحلت جانسوزت سپرى نشده بود و نامت از سر زبانها نيفتاده بود كه
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٥٧