على عليه السّلام رسيدند و به او گفتند : ابو الحسن ! قبل از حضور ما بر جنازهء دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نماز نخوان . « 1 »
بدين ترتيب ، مردم با اين تصور كه پيكر زهراى مرضيه عليها السّلام صبح فردا تشييع مىشود ، پراكنده شدند ( روايت شده وفات حضرت زهرا عليها السّلام بعد از نماز عصر و يا اوائل شب رخ داده است ) .
ولى امام على عليه السّلام با كمك اسماء در همان شب پيكر نازنين زهرا را غسل داد و كفن نمود و سپس صدا زد : حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم بياييد و از ديدار مادرتان توشه برگيريد اكنون لحظه جدايى فرارسيده و در بهشت با يكديگر ديدار خواهيد كرد و پس از لحظاتى امير مؤمنان عليه السّلام فرزندان را از بدن مادر جدا كرد . « 2 »
آنگاه امام على عليه السّلام بر جنازهء فاطمهاش نماز گزارد و دستان خود را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت :
خدايا ! اين پيكر فاطمه ، دخت پيامبر توست ، وجود مقدس او را با قدرت خود از تاريكى و ظلمت ، به روشنايى و نور منتقل ساختى و همهجا را از نور رخش پرتو افكن ساخت .
با آرام شدن هياهو و سر و صداها كه ديدگان مردم به خواب رفت و پاسى از شب گذشت ، امير المؤمنين عليه السّلام و عباس و فضل بن عباس به اتفاق يك تن ديگر ، پيكر نحيف و تكيدهء زهرا را حمل و حسن و حسين ، عقيل ، سلمان ، ابوذر ، مقداد ، بريده و عمّار آن را تشييع كردند . « 3 »
امام عليه السّلام داخل قبر شد و بدن مطهّر پارهء تن رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را گرفت و در لحد قرار داد و گفت :
هامش
( 1 ) . همان 199 .
( 2 ) . بحار الانوار 43 / 179 .
( 3 ) . بحار الانوار 43 / 193 .