كرد ؟ عباس بن عبد المطلب در پاسخ آنان گفت : زهرا وصيت كرده بود كه شما دو تن بر جنازهاش نماز نخوانيد ، عمر گفت : شما بنى هاشم هرگز از حقد و كينههاى ديرينهء خود دست برنمىداريد ، كينههاى شما هرگز از دلتان بيرون نخواهد رفت ، به خدا سوگند ! من تصميم دارم قبر فاطمه را نبش كنم و جنازهاش را بيرون آورم و بر آن نماز بگزارم . « 1 »
خبر نقشههاى مخالفان براى نبش قبر زهرا عليها السّلام به امام على عليه السّلام رسيد ، حضرت قباى زردفامى را كه در ميدانهاى نبرد مىپوشيد به تن كرد و ذو الفقار را حمايل ساخت ، او كه از شدّت خشم حلقههاى چشمان مباركش به سرخى گراييده و رگهاى گردنش برجسته شده بود ، آهنگ بقيع كرد .
خبر آمدن على قبل از حضور وى ، به بقيع رسيد و منادى اعلان كرد : على را آنگونه كه مىبينيد به سمت بقيع مىآيد وى سوگند ياد كرده اگر يك سنگ از اين قبرها جابجا شود ، دستور دهندگان آن را از دم تيغ خواهد گذراند ، با ورود حضرت مردى ( عمر ) به وى گفت : ابو الحسن ! چرا چنين كردى ؟ به خدا سوگند ! ما قبر فاطمه را نبش مىكنيم و بر جنازهاش نماز مىگزاريم . حضرت دست برد و گوشهء پيراهنش را گرفت و با يك حركت او را محكم به زمين كوبيد و به دو فرمود :
اى پسر زن سياه چهره ( صهاك ) من به اين دليل كه مردم از دين و آيين خود برنگردند ، از حق خويش در زندگى گذشتم ، ولى در مورد قبر فاطمه سوگند به آن كس كه جان على در دست اوست ، اگر تو و هوادارانت كوچكترين حركتى انجام دهيد ، زمين را از خونتان سيراب خواهم ساخت .
ابو بكر به امام عليه السّلام عرضه داشت : اى ابو الحسن تو را به حق رسول خدا و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 199 .