برويد و او را از رحلت مادرتان آگاه سازيد ، حسن و حسين دواندوان خود را نزديك مسجد رساندند ، صداى خود را به گريه بلند كردند ، جمعى از صحابه با پيشدستى خود را به آنان رسانده و سبب گريهء آنها را جويا شدند ، در پاسخ گفتند : مادرمان فاطمه از دنيا رفته است . امام على عليه السّلام از شنيدن اين خبر روى زمين افتاد و مىفرمود : « به من العزاء يا بنت محمد » ؛ « 1 » اى دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم پس از تو دل را به چه كسى تسلّى دهم .
9 . تشييع و خاكسپارى
صداى گريه از خانه بلند شد و شهر مدينه از شيون و زارى مرد و زن به لرزه درآمد و مردم همانند روزى كه رسول خدا را از دست داده بودند ، سر گشته و پريشان شدند ، زنان بنى هاشم در خانهء فاطمه عليها السّلام گرد آمده و به گريه و زارى پرداختند ، و مردم دستهدسته براى عرض تسليت نزد امام على عليه السّلام مىآمدند حضرت جلوس فرموده و حسن و حسين در كنار وى بر مصيبت مادر ، مىگريستند . ام كلثوم با گفتن اين عبارات از خانه بيرون آمد : پدر ! اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به راستى اكنون تو را از دست دادهايم و ديگر هرگز تو را ديدار نخواهيم كرد . « 2 »
مردم ، اشكباران گرد آمدند و روى زمين نشستند و در انتظار بيرون آمدن جنازهء فاطمه بودند تا بر پيكر پاكش نماز بگزارند ، كه ابوذر از خانه بيرون آمد و اعلان داشت : مردم ! به خانههايتان برويد تشييع جنازهء دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم امشب به تأخير افتاده است ، ابو بكر و عمر براى عرض تسليت خدمت امام
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 186 .
( 2 ) . بحار الانوار 43 / 192 .