و چند بالش و كوزهاى گلى و آبخورى سفالين ، چيز ديگرى وجود نداشت . « 1 »
7 . مقدمات عروسى
على عليه السّلام خود فرمود :
پس از انجام مراسم عقد ، يك ماه درنگ كردم و به جهت شرم و حيايى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم داشتم در مورد ازدواج با فاطمهء زهرا عليها السّلام باب سخن را نمىگشودم ، ولى هرگاه با آن حضرت خلوت مىكردم به من مىفرمود : اى على ! همسرت چه اندازه نيكسرشت و آفرينشى زيبا دارد ! اى على ! به تو مژده دهم كه من بانوى بانوان جهانيان را به ازدواج تو درآوردم . على عليه السّلام مىفرمايد : يك ماه بعد كه برادرم عقيل وارد خانهام شد به من گفت : برادر جان ! به هيچچيز مانند ازدواج تو با فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم خوشحال نمىشوم چرا در اين زمينه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم سخن نمىگويى تا اجازه دهد زهرا به خانهات بيايد ؟ و با حضور شما دو تن در كنار يكديگر ، دلشاد گردى ؟
على عليه السّلام در پاسخ گفت :
برادر ، به خدا سوگند ! من نيز زياد علاقهمندم اينكار عملى شود ولى شرم دارم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم چنين درخواستى كنم .
امام عليه السّلام فرمود : عقيل به من گفت : تو را سوگند مىدهم كه همراه با من نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم بيايى و هردو به قصد زيارت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به پا خاستيم . در مسير حركت « بركه » امّ ايمن خدمتكار رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به ما برخورد ، ماجرا را
هامش
( 1 ) . فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى / 477 به نقل از مناقب احمد ابن حنبل .