تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
پيامبر ( ص ) محرمانه با او سخن گفت و مردم پشت در گرد هم ايستاده بودند ، ناگاه على ( ع ) بيرون آمد و شخصى از مردم گفت : آيا پيامبر خدا ( ص ) رازى را با تو در ميان گذاشت ؟ فرمود : آرى ، براى من محرمانه هزار باب فرمود كه در هر باب هزار باب بود . گفت : همه را ياد گرفتى ؟ فرمود : آرى ، و به طور كامل درك كرده و فهميدم . گفت : پس آن سياهى كه در مهتاب است چيست ؟ فرمود : خداوند متعال مىفرمايد : « ما شب و روز را دو نشانه قرار داديم ، پس نشانه شب را محو نموده و نشانه روز را روشنى بخش قرار داديم » . آن مرد گفت : اى على ! خوب فهميده اى . 24 - موسى بن بكر گويد : از امام صادق ( ع ) پرسيدم : شخصى يك روز ، دو روز ، سه روز ، چهار روز يا بيشتر بيهوش مىشود ، چقدر از نمازش بايستى قضا كند ؟ فرمود : مىخواهى پاسخى بدهم كه اين پرسشت و مانند آن را در بگيرد ؟ هر چيزى كه خداوند متعال در آن به بنده اش چيره شده و ناگزير كرده ، خداوند عذر بنده اش را مىپذيرد . در روايت ديگرى در ذيل اين سخن افزوده كه : امام صادق ( ع ) فرمود : و اين از بابهايى است كه از هر بابى از آن هزار باب ديگر گشوده مىشود . 25 - سالم بن ابى حفصه گويد : از امام باقر ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : بىترديد پيامبر خدا ( ص ) به على ( ع ) هزار باب آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مىشد . وقتى اصحاب ما اين حديث را شنيدند ، نزد امام باقر ( ع ) رفته و از حضرتش اين موضوع را پرسيدند ، متوجه شدند كه سالم راست گفته است . بكير گويد : كسى كه اين حديث را از امام باقر ( ع ) شنيده بود ، به من اين حديث را نقل كرد . آنگاه گفت : از آن بابها به جز يك يا دو باب آنچه بيشتر مىدانم ، گفت : يك باب به مردم نرسيده است . 26 - اصبغ بن نباته گويد : امير مؤمنان على ( ع ) به ما دستور داد كه از كوفه به سوى مداين برويم . ما روز يك شنبه حركت كرديم ؛ ولى عمرو بن حريث همراه با هفت نفر مخالفت ورزيد و با ما نيامد ، لذا همگى به سوى محلَّى در حيره به نام خورنق رفته و گفتند : ما گردش و تفريحى مىكنيم و روز چهارشنبه حركت مىكنيم و پيش از آن كه على ( ع ) نماز جمعه را اقامه كند ، به او مىپيونديم . در آن ميان كه در آنجا مشغول خوردن غذا بودند ناگاه سوسمارى پيدا شد ، آن را شكار كردند ، عمرو بن حريث آن را