موسى در تمام اين مدّت نه غذايى خورد و نه چيزى آشاميد ، هنگامى كه از مناجات به سوى بنى اسرائيل بازگشت و سخنان آنها را شنيد ، از سخن گفتن آنان بدش آمد ؛ چرا كه هنوز شيرينى سخن خداى متعال در گوش او بود .
پيامبر خدا ( ص ) هزار باب دانش به على ( ع ) آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مىشد
21 - امّ سلمه همسر پيامبر خدا ( ص ) مىگويد : پيامبر خدا ( ص ) در همان بيمارىاش كه در نتيجهء آن جان سپرد ، فرمود : دوستم را نزد من بخوانيد ، عايشه كسى را نزد پدرش فرستاد ، وقتى ابو بكر آمد ، پيامبر خدا ( ص ) روى خود را پوشانيد و فرمود : دوستم را نزد من بخوانيد . ابو بكر بازگشت و حفصه كسى را نزد پدرش فرستاد ، وقتى عمر آمد پيامبر خدا ( ص ) روى خود را پوشانيد و فرمود : دوستم را نزد من بخوانيد . پس عمر نيز بازگشت ، فاطمه ( س ) كسى را نزد على ( ع ) فرستاد ، وقتى حضرتش آمد ، پيامبر خدا ( ص ) برخاست و على ( ع ) وارد شد ، آنگاه پيامبر ( ص ) على ( ع ) را به زير جامهء خود كشيد . على ( ع ) فرمود : پس پيامبر هزار حديث به من فرمود كه از هر حديثى هزار حديث ديگر گشوده مىشد تا آن كه من و پيامبر خدا ( ص ) عرق كرديم و عرق او بر رخسار من و عرق من بر رخسار او جارى گشت .
22 - اصبغ بن نباته ( ع ) گويد : از امير مؤمنان على ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : پيامبر خدا ( ص ) هزار باب از حلال و حرام و آنچه تا روز رستاخيز رخ داده به من آموخت ، كه از هر بابى از آن هزار باب گشوده مىشد ، پس اين هزار هزار باب است تا آن كه دانش سرآمد مرگها و بلاها و فصل الخطاب را دانستم .
23 - عبد الله بن عمر گويد : پيامبر خدا ( ص ) در همان بيمارى كه جان سپرد ، فرمود :
برادرم را نزد من فراخوانيد . پس كسى را نزد على ( ع ) فرستادند ، حضرت وارد شد و پيامبر خدا ( ص ) و على ( ع ) صورت به طرف ديوار كرده و لباس بر چهره كشيدند و