تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
53 - سليمان بن مهران از امام صادق ( ع ) از پدران بزرگوارش ، از على ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : آنگاه كه وفات پيامبر خدا ( ص ) فرا رسيد ، وقتى خدمتش شرفياب شدم به من فرمود : اى على ! تو وصىّ و جانشين من در خاندان و امّتم در دوران زندگى و پس از مرگ من هستى ، دوست تو ، دوست من و دوست من دوست خداست ، دشمن تو ، دشمن من و دشمن من دشمن خداست . اى على ! كسى كه پس از من ولايت تو را منكر مىشود ، همچون منكر من در دوران زندگى من است ؛ زيرا كه تو از منى ، و من از تو هستم . آنگاه مرا نزديك خواند و هزار باب از علم را راز گونه به من فرمود كه هر بابى هزار باب ديگر مىگشود .

خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفريد

54 - جابر بن يزيد گويد : از امام باقر ( ع ) در بارهء آيهء « آيا ما از آفرينش نخست ناتوان شديم ؟ بلكه آنان در آفرينش نوى هستند » . پرسيدم ، حضرت فرمود : اى جابر ! تأويل آيه اين است كه خداوند متعال آنگاه كه اين آفريدگان و اين جهان را نابود ساخته و بهشتيان را در بهشت و دوزخيان را در دوزخ جاى دهد ، جهان ديگرى غير از اين جهان را از نو پديد مىآورد ، بدون نر و ماده ، تا او را پرستيده و يگانه دانند و به آنان زمينى غير از اين زمين مىآفريند كه در آن استقرار يافته و آسمان ديگرى كه بر آنان سايه افكند . شايد تو بر اين باورى كه خداوند تنها اين جهان را آفريده و به جز شما بشرى را نيافريده است ؟ آرى به خدا سوگند ! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفريده كه تو در پايان اين جهانها و آن آدميان هستى . با سپاس خدا و توفيق او كتاب خصال پايان يافت .