اوّل بالا رفتن گفته است
قاموس و اقرب نيز به آن اشاره كرده اند
« هوى » ( مثل سماء ) ميل و خواهش نفس جمع آن اهواء است . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء دنيا فرموده : « يهوى اليها الغرّ الجاهل و يحذرها ذو اللَّب العاقل » حكمت 119 ، فريفتهء نادان به آن ميل مىكند ، و عاقل با درك از آن حذر مىنمايد . دربارهء حق تعالى فرموده : « و لا يقال له حدّ و لا نهاية و لا انقطاع و لا غاية و لا انّ الاشياء تحويه فتقلَّه او تهويه » خ 186 274 ، براى خدا كرانه اى و انتهائى نيست و نه تمام مىشود و نه آخرى دارد و نه اشياء او را در بر مىگيرد تا او را بردارد و بالا برد و يا پائين آورد ، ( ترسيم عجيبى از توحيد است ) .
و نيز فرمايد : « و كم من عقل اسير تحت هوى امير » حكمت 211 اى بسا عقل اسيرى كه تحت فرمان اميرى چون هواى نفس است و در مقام موعظه فرموده است : « انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهوى و طول الامل » خ 28 72 و خ 42 83 . مهواة : محلّ سقوط هلاكتگاه جمع آن مهاوى است دربارهء راستگو و دروغگو فرموده : « و الصادق على شرف منجاة و كرامة و الكاذب على شفا مهواة و مهانة » خ 86 117 راستگو بر بالاى نجات و كرامت است و دروغگو بر كنار هلاكتگاه و خوارى است ، در مقام موعظه فرموده : « فانّما البصير من . . . سلك جددا واضحا يتجنّب فيه الصرّعة فى المهاوى و الضلال فى المغاوى » خ 153 213 ، آدم بينا آن است كه در راه آشكار قدم بردارد و اجتناب كند ، از افتادن در هلاكتگاهها و گمراه شدن در گمراهگاهها .
هواء جوّ و فضاء و شىء خالى و آدم ترسو كه دلش از جرأت خالى است و آن چند بار در « نهج » آمده است دربارهء كوهها فرموده است : « فمضت رؤوسها فى الهواء ورست اصولها فى الماء » خ 211 329 سرهاى آنها در هوا بالا رفت و ريشههاى آنها در آب استوار شد ، شايد مراد از « الماء » قسمت مذاب زمين باشد ، و خطاب به خداوند ميگويد : « كيف اقمت عرشك و كيف ذرأت خلقك و كيف علقّت فى الهواء