سمواتك و كيف مددت على مور الماء ارضك » خ 160 225 ، چطور بر افراشته اى عرشت را ، چطور آفريده اى مخلوقت را ، چطور آويخته اى در هوا آسمانهايت را و چطور گسترده اى بر موج آب ( مذاب ) زمينت را .
هيئة حالت شىء ، كيفيّت و شكل و صورت شىء ، « تهيّه » : آماده كردن
دربارهء پرهاى طاووس فرموده : « فينحتّ من قصبه انحتات اوراق الاغصان ثم يتلاحق ناميا حتّى يعود كهيئته قبل سقوطه » خ 165 238 گاهى پرهايش مانند برگ شاخههاى درخت مىريزد و بعد به هم متصل مىرويد و مانند كيفيّت پيش از ريختن مىشود .
هيب و هيبت و مهابت : ترسيدن ، پرهيز كردن و بر حذر بودن :
« هابه هيبا : خافه و اتّقاه و حذر »
مواردى از آن در « نهج » آمده است ، چنان كه فرمايد : « اذا هبت امرا فقع فيه فانّ شدّة توقيّه اعظم ممّا تخاف منه » حكمت 175 ، اگر از كارى ترسيدى ، در آن وارد شو ، چون سختى خود نگهدارى از آن از وارد شدنش بيشتر است ، انسان گاهى از كارى مىترسد و بعد از انجام دادن و يا در حين انجام ، ميبيند كه چيزى نيست .
و نيز فرمايد : بكثرة الصمت تكون الهيبة و بالنصفة يكثر المواصلون » حكمت 224 ، منظور از هيبة در اينجا عظمت و بزرگوارى است كه مردم از آن حساب مىبرند . كثرت سكوت هيبت مىآورد و انصاف دوستان را زياد مىكند « مهيب الجانب » نامهء 61 ، كسى كه ملاقات او هيبت و ترسآور است .
هيج تحرّك اضطراب برخاستن مثل برخاستن غبار ، مواردى از آن در « نهج » آمده است : « و ان هاج به الطمع اهلكه الحرص » حكمت 108 ، اگر طمع بر او حمله كند ، حرص به مال هلاكش گرداند ، به لشكريان توصيه مىفرمود : « و لا تهيّجوا النساء باذى » نامهء 14 373 ، زنان را با اذيت تهييج و مضطرب نكنيد « هياج الماء » خ 91 بالا آمدن و هيجان آب .
هيجا جنگ . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، به معاويه مىنويسد : « لبثّ قليلا يلحق الهيجا حمل » نامهء 28 389 ، حمل ( مثل شرف ) نام مردى است كه در « لبث » گذشت يعنى كمى صبر كن تا حمل بن بدر به جنگ آيد .
هيع منبسط و گسترده شدن در روى زمين ،
مهيع ( مثل منصب ) راه