و از لطائف صنعت خدا و از عجائب خلقتش آنچه به ما نشان داده از دشواريهاى حكمت خود در اين خفاشها كه روشنائى آشكار كننده آنها را حبس مىكند و ظلمت حبس كنندهء هر شىء بال آنها را مىگشايد
غمط غمط نعمت ، انكار و تحقير آن است و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء طلحه و زبير فرموده است : « و لقد استثبتهما قبل القتال و استأنيت بهما امام الوقاع فغمطا النعمة و ردّ العافية » خ 137 195 يعنى پيش از آغاز قتال از آن دو خواستم تا دست به جنگ نگشايند مهلت دادم و تأخير انداختم آن دو را پيش از واقعه ، ولى آن دو نعمت را تحقير كرده و عافيت را ردّ كردند
غمم غمّ : پوشاندن . ابر را غمام گويند كه آفتاب و آسمان را مىپوشاند ، حزن و اندوه را غم گويند كه شادى و حلم را مىپوشاند ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، درباره مؤمن فرمايد : « طويل غمّه ، بعيد همّه ، كثير صمته » حكمت 333 « بروق الغمام » خ 182 برقهاى ابرها
غنم ( بر وزن قفل ) غنيمت و فائده ، اغتنام : غنيمت دانستن مواردى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 331 فرموده : « انّ الله سبحانه جعل الطاعة غنيمة الاكياس عند تفريط العجزة » خداوند سبحان اطاعت خويش را غنيمت گردانده براى زيركان آنگاه كه عاجزان كوتاهى كنند .
« فو الله ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخّرت من غنائمها وفرا » نامهء 4 417 ، به خدا قسم از دنياى شما ريزه زرى نياندوختم و از غنائمش مالى ذخيره نكردم
غنم ( بر وزن شرف ) گوسفند . به خوارج فرمايد : « و ايّاكم و الفرقة فان الشاذّ من الناس للشيطان كما ان الشاذّ من الغنم للذئب » خ 127 184 كه در « شذذ » گذشت ، دربارهء اجتماع مردم بر بيعت حضرتش فرمايد « مجتمعين حولى كربيضة الغنم » خ 3 كه در « ربض » گذشت
« بنى فراس بن غنم » خ 25 67 نام قبيله اى است كه حضرت به يارانش فرموده : « اما و الله لوددت انّ لى بكم الف فارس من بنى فراس بن غنم » كه مشهور به شجاعت بودند .