خورشيد و كائنات مانند شعاع آنست ، شعاع در هر حال از خورشيد بوده و وابسته به آن است خواه بگوئيم : از اوّل با خورشيد بوده و يا بعدا به وجود آمده است ، ولى آنها فرض اوّل را قبول دارند ، دليلشان فيّاض على الاطلاق بودن خداست .
مرحوم شهيد مطهرى فرمايد : فلاسفه هيچ دليلى از خود عالم بر قديمى بودن آن ندارند و فقط مىگويند : خدا فيّاض على الاطلاق و قديم الاحسان است امكان ندارد فيض و احسان او را منقطع و محدود بدانيم ( منطق و فلسفه ص 179 ) چنان كه ديديم قول فلاسفه مخالف ظواهر آيات و مخالف روايات و نهج البلاغه است .
ابر ( بر وزن عقل ) اصلاح و بارور كردن نخل و نيش زدن عقرب و توطئه و غيره است
در لغت آمده : « ابر النخل : اصلحه ، ابر العقرب فلانا : لدغته بابرتها »
اين كلمه فقط يك بار آن هم به صورت فاعل « ابر » در نهج البلاغه آمده است آنگاه كه به خوارج فرمود : « اصابكم حاصب و لا بقى منكم آبر » خ 58 ، 92 مرحوم سيد رضى فرموده : « آبر » بر سه وجه نقل شده : اولَّى با « راء » كه به اصلاح و بارور كنندهء نخل گويند : آبر ، دوّمى با « ثاء » يعنى : « آثر » و ان كسى است كه نقل حديث مىكند و آن اصحّ وجوه در نزد من است گويا امام عليه السلام فرمايد : مخبرى و خبر دهنده اى از شما باقى نماند ، سومّى با « زاء » به معنى شورشگر است ، هلاك شونده را نيز گويند
ابن ابى الحديد نمّام و مفسد را نيز بر آن افزوده است ،
ابن اثير در « نهايه » متن اول را اختيار مىكند . به نظر نگارنده معنى شورش و توطئه گر صحيح است
ابن ابى الحديد گويد : « الآبر : من يبغى القوم الغوائل خفية » .
به هر حال : خوارج ، حكميت را در صفين را بر امام عليه السلام تحميل كردند و چون نقشه شوم معاويه و عمرو بن عاص در « دومة الجندل » آشكار گرديد محضر حضرت آمده و گفتند : ما اشتباه كرديم ، استغفار مىكنيم و در صورتى به اطاعت تو خواهيم آمد كه تو هم اقرار كنى با قبول حكميّت كافر شده اى ، بعد ايمان بياورى و توبه كنى ، امام در جواب آن ناكسان چنين فرمود : « اصابكم حاصب و لا بقى منكم آبر ، ابعد ايمانى بالله و جهادى مع رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه أشهد على نفسى بالكفر لقد ضللت اذا و ما انا من المهتدين . »