تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
اوّل و بىانتهى ) نيافريده بلكه آفريد ، آنچه را كه آفريد يعنى « نبود » را « بود » كرد و براى آن حدّ قرار داد كه از هم متمايز باشند و آنچه را كه شكل داده شكل خوب داده است در رابطه با اين كلام جاودان چند مطلب هست : 1 - اين مطلب بدين صورت : « ماده قديم و ابدى نيست » براى اولين بار در اسلام توسط امير المؤمنين عليه السلام مطرح شده و قبل از وى سابقه اى ندارد ، و كاملا بهتانگيز است ، بايد گفت : امام صلوات اللَّه عليه از زمان جلوتر رفته و به حق « باب مدينة العلم » مىباشد . 2 : اگر مادّه ازلى باشد ابدى نيز خواهد بود ، اين كلام ، ازلى و ابدى بودن مادّه هر دو را نفى مىكند . 3 : اين كلام حق است ماده امكان ندارد قديم باشد ، زيرا مادّه هر چه باشد ممكن الوجود است ، وجود و عدم نسبت به آن على السوّيه مىباشد ذاتش نه اقتضاى وجود دارد و نه اقتضاى عدم ، چنين چيزى محال است قائم بنفس بوده و هستى را از خود داشته باشد ، بلكه مادّه هستى را از واجب الوجود دريافت داشته است ، برهان امكان و وجوب بهترين دليل براى حدوث و خلقت مادّه است . 4 : كلام امام صلوات اللَّه عليه در حدوث كائنات صراحت دارد ، به عبارت ديگر : جهان كه « ما سوى اللَّه » باشد حادث است ، كه نبوده بعدا به وجود آمده است ، چنان كه متكلَّمان گويند و ظواهر آياتى امثال * ( ( قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ ) ) * همين است ، در روايت صحيحى در كافى از حضرت باقر صلوات اللَّه عليه نقل شده كه فرمود : « كان اللَّه عزّ و جلّ و لا شىء غيره و لم يزل عالما بما يكون فعلمه به قبل كونه كعلمه به بعد كونه » ( اصول كافى ج 1 باب صفات الذات حديث 2 ) 5 : بنابر نظريّهء حق ملَّا صدرا : زمان زائيده حركت جوهرى و حوادث است ، على هذا خداوند كائنات را در « لا زمان » آفريده و قبل از كائنات نه چيزى بود و نه زمانى ، و با خلقت كائنات هم اشياء موجود شده و هم زمان به وجود آمده است . 6 : فلاسفهء الهى گويند : مناط احتياج شىء به علَّت ، امكان ذاتى آنست نه حدوث آن ، آنها كائنات را ممكن ذاتى و قديم زمانى مىدانند و گويند : خدا مانند