تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
آبى نرسيد ، پس خبر به مهدى عبّاسى رسيد و او نيز دستور داد : تا ابد آن چاه را حفر كنيد تا به آب رسيد هر چند تمام بيت المال را صرف آن كنم ! . راوى گويد : يقطين برادرش أبو موسى را مأمور حفر چاه نمود ، او نيز مدام چاه را حفر نمود تا اينكه يك سوراخى در لايه‌هاى پايينى زمين كندند كه از داخل آن بويى به مشام مىرسيد ، آنان را هول برداشته و أبو موسى را خبر دار نمودند . او گفت : مرا به پايين بريد ، او را به پايين كشاندند و دهنهء چاه چهل ذراع در چهل ذراع بود ، پس در محمل نشست و پايين كشيده شد ، وقتى در عمق چاه قرار گرفت او را ترس گرفت و انعكاس صداى باد را در پايين آن شنيد ، پس دستور داد تا آن سوراخ را كندند تا به اندازهء يك درب بزرگ شد ، سپس دو نفر در محمل نشسته و پايين رفتند ، و به آن دو گفت : خبرى از آنجا برايم بياوريد تا بدانم آن چيست ؟ راوى گويد : آن دو سرازير شده و مدّت زمانى مكث كردند ، سپس طناب را تكان داده و بالا كشيده شدند ، أبو موسى به آن دو گفت : چه ديديد ؟ گفتند : امر بزرگى ! مردان و زنان و خانه‌ها و ظروف و جنس و متاع بسيار ، همه به
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 345 | أحمد بن علي الطبرسي / بهراد جعفرى