تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
كه دلرحمى و نرمخويى تمام وجودم را گرفت بطورى كه ديدگانم پر از اشك گرديد ، مدّتها است كه مسائلى در وجودم مرا به خود سرگرم ساخته و قصد دارم در بارهء آنها از شما سؤالاتى كنم ، و تا به حال از كسى آن سؤالات را نكرده‌ام ، در صورت پاسخ رهايت مىكنم و سعايت كسى را در باره ات نخواهم پذيرفت . زيرا به من گفته‌اند كه شما تا حال دروغ نگفته اى ، پس جواب پرسشهايم را به من راست بگو . امام عليه السّلام فرمود : گفتم : آنچه را بدانم و تو نيز به من امان دهى پاسخى خواهم داد . هارون گفت : شما در امانى به شرط آنكه راست بگويى و تقيّه - كه شما فرزندان فاطمه بدان شهره‌ايد - را ترك كنى . گفتم : آنچه أمير المؤمنين مىخواهند بپرسند . هارون گفت : مگر ما و شما همگى شاخ و برگ يك درخت و از نسل عبد المطَّلب نيستيم ، ما فرزندان عبّاس و شما فرزندان أبو طالب ، و اين دو عموى پيامبر صلَّى الله عليه و آله بوده‌اند ، و نسبت آن دو به پيغمبر يكسان است ، پس ديگر شما چه برترى نسبت به ما داريد ؟ امام عليه السّلام فرمود : گفتم : نسبت قرب ما بيشتر است . هارون گفت : آن چگونه است ؟