تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
اى أبو الهذيل بگو بدانم وقتى عمر كار خلافت را واگذار به شورى نموده - و پنداشت اينان از أهل بهشتند - و گفت : « اگر دو نفرشان با چهار نفر اينان مخالفت كردند آن دو را بكشيد و اگر سه نفر با سه نفر مخالفت كردند آن سه نفرى را بكشيد كه عبد الرّحمن بن عوف ميانشان نيست » ، كجاى اين عمل ديانت است كه دستور به قتل أهل بهشت دهد ؟ ! . اى أبو الهذيل بگو بدانم ماجراى عمر چه بود كه وقتى زخمى شد و ابن عبّاس نزد او رفته و ديد خيلى جزع مىكند پرسيد : اى أمير مؤمنان اين چه جزعى است ؟ گفت : اى ابن عبّاس ، براى خودم نيست بلكه براى خلافت است كه به چه كسى مىرسد . گفتم : به طلحة بن عبيد الله واگذار . گفت : او مردى تندخو است ، خود پيامبر او را شناساند ، و من فردى تندخو را خليفهء مسلمين نمىكنم ، گفتم : زبير بن عوّام ، گفت : او مردى بخيل است ، او را ديدم كه با همسرش بر سر يك گلولهء نخ چانه مىزد ! من امور مسلمين را به بخيل نمىسپارم ،
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 333 | أحمد بن علي الطبرسي / بهراد جعفرى