تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
و سلمان از مسجد خارج شد و به زبان فارسى گفت : « كرديد و نكرديد ، و ندانيد كه چه كرديد » ، و مقداد و أبو ذرّ ، پس اين از مهاجران و انصار . اى أبو الهذيل بگو بدانم اين كلام أبو بكر كه بر منبر رفته و گفت : « مرا شيطانى است كه بر من عارض مىشود ، پس هر گاه مرا خشمگين يافتيد از من حذر كنيد تا بر شما عارض نشوم » ، خب او با اين سخن بر منبر به شما خبر داده كه مجنون است ، پس چگونه براى شما جايز است كه ولايت فردى مجنون را بپذيريد ؟ ! . اى أبو الهذيل بگو بدانم از سخنى كه عمر بر منبر گفت كه : « آرزو داشتم من مويى در سينهء أبو بكر بودم » ، سپس همو در نماز جمعه به پا خواسته و گفت : « بيعت با أبو بكر خطايى بيش نبود خود خدا شرّش را محفوظ داشت ، پس از اين هر كه شما را به اين گونه بيعت خواند او را بكشيد » ، گاهى آرزو مىكند مويى از سينهء او باشد و گاه دستور مىدهد هر كه مانند او بيعت كند محكوم به قتل است ؟ ! ! . اى أبو الهذيل بگو بدانم گروهى كه مىپندارند پيامبر صلَّى الله عليه و آله پس از خود خليفه اى قرار نداد ، چگونه‌اند ؟ أبو بكر عمر را خليفهء خود ساخت ولى عمر خليفهء قرار نداد ، من كار شما را در تناقض مىبينم ! ! .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 332 | أحمد بن علي الطبرسي / بهراد جعفرى