تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
كسر اول ، نشيمنگاه استجداد - تازه گردانيدن ، تجديد خواستن استجمام - آسودن و آسايش استحثاث - بر انگيختن كسى را ، به دست آوردن و تصرف اموال ، بيرون آوردن و جلب كردن استدراج - نزديك گردانيدن كسى به چيزى ، فريفتن ، اندك اندك نزديك گردانيدن به عذاب ، فراوان دادن نعمت در حال معصيت استرابت - در شك افتادن ، ديدن چيزى را در كسى كه در شك اندازد استسعاد - سعادت جستن ، مبارك شمردن استشعار - پنهان داشتن ترس در دل ، گلايه كردن ، شعار ( لباس زيرين ) پوشيدن استطراف - طرفه و نوشمردن ، نو پيدا كردن استعتاب - طلب خرسندى ، خشنودى - خواستن استقالت - عفو خواستن استماحت - بخشش و دهش جستن استمتاع - بهره گرفتن استنجاد - يارى خواستن استندار - نام پادشاه ديلم بوده ، به ولايت ديلم نيز اطلاق مىشده است . ( رك : تعليقهء ص 237 ، و حدود العالم ، چاپ دانشگاه ص 146 ) استيجاب - سزاوار و مستحق شدن چيزى را استيكال - گرفتن مال ضعيفان . از « اكل » استيناس - انس گرفتن ، انس جستن استيهال - سزاوار و اهل بودن اسفار - به فتح اول ، جمع سفر ، مسافرتها ( و نيز جمع سفر ، به كسر سين ، كتابها ) اسفار - به كسر اول ، روشن شدن و دميدن صبح ، اظهار و آشكار كردن اسمار - جمع سمر به فتح اول و دوم ، داستانها اسوار - جمع سور ، باروها ، ديوارهاى دور شهر . اسهاب - دراز كردن سخن اشبال - به كسر اول ، مهربانى و يارى كردن اشبال - به فتح اول ، جمع شبل ، شيربچگان اشتباك - به هم در رفتن انگشتان دو دست در يك ديگر ، در اينجا مراد اتحاد و هم - بستگى است . اشداق - به فتح اول جمع شدق به كسر اول ، رخسارها اشفاق - به كسر اول ، مهربان اشم - به فتح اول و دوم و تشديد سوم ، بلند ، كوه بلند اشياع - پيروان و ياران ( جمع شيعه ) اصفهبد - عنوان هر يك از ملوك آل باوند ، اسپهبد اصقاع - به فتح اول ، جمع صقع به ضم صاد ،
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 575 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني