احتساب - نگهبانى و شحنگى احتشاد - آماده شدن در كارى براى كسى احتناك - از ريشه بر انداختن ، نابودى و هلاك احجيه - به ضم اول ، لغز ، مشتق از حجى به معنى عقل ، جمع آن احاجى ( فتح الوهبى ) احد - به تشديد دال ، تيزتر احداق - به كسر اول ، گرد آمدن به چيزى و احاطه كردن احشاد - جمع حشد ، جماعتها ، گروهها احقاب - جمع حقب به ضم اول و دوم ، روزگاران اخاير - ظاهرا جمع اخير به فتح همزه و ياء ، به معنى بهتر و نيكوتر اختزال - استبداد رأى ، خيانت در امانت اخدان - جمع خدن به كسر اول ، دوستان و رفيقان اخفار - به كسر اول ، پيمان شكستن و غدر كردن اخفاف - جمع خف به ضم اول و تشديد دوم ، پاهاى شتر و شتر مرغ و مانند آنها ادانى - جمع ادنى ، جاهاى نزديك ادبه - به ضم اول ، طعامى كه براى دعوتى يا عروسى بسازند اذاقت - به كسر اول ، چشانيدن اذمه - جمع ذمام به كسر ذال ، عهدها و پيمانها اذيال - به فتح اول ، جمع ذيل ، دامنها اراقت - به كسر اول ، ريختن ( خون ) اربطه - جمع رباط ، منزلها و كاروانسراها ارتداء - پوشيدن ، ملبس شدن ارتفاعات - جمع ارتفاع ، در آمد و خراج ارتكام - تراكم ، برهم نشستن چيزها ارتياح - شادى و نشاط كردن ارتياش - نيكو شدن حال كسى ارتياض - رام و منقاد شدن ارتياع - ترسيدن ارجاء - به فتح اول ، جمع رجا ، نواحى و كنارهها ارجاف - به كسر اول ، خبر دروغ نشر دادن ارش - به فتح اول ، ديه و جريمه ارصاد - به كسر اول ، كمين كردن ارفاد - به كسر اول ، يارى دادن و چيزى دادن به كسى ارقاء - به كسر اول ، بالا بردن ، ترقى دادن ارواث - به فتح اول ، جمع روث ، سرگين ارومه - به فتح و ضم اول ، ريشه و اصل و حسب ارهاق - به دشوارى افگندن ، تنگ گرفتن ، تكليف كردن و شتابانيدن اريحيت - به فتح هر دو ياء ، خوش طبع و و نيكو خصلت و بخشنده بودن ازاحت - دور گردانيدن ازعاج - از جاى بر كندن و بى آرام ساختن ازمه - به تشديد و فتح ميم ، جمع زمام ، افسارها ، لگامها ازهار - گلها و شكوفهها استاه - جمع سته ، لغتى است در « است » به
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 574
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٧٤