جوزا بگرفتى و ديدهبانش اگر رغبت كردى بوسه بر لب زهره دادى ، با سمك گردون مساوى و با سماك [ 1 ] موازى ، و خندقى چون بحر محيط با قعرى بعيد و عرضى بسيط در پيرامن آن كشيده ، و بمردان كار و فيلان پيكار در حفظ اطراف و حواشى آن استظهار رفته و زعامت آن ملاعين با طاغوتى كه به بجيرا [ 2 ] معروف بود موكول ، و او از سر نخوت و سكرت غرور بكثرت اتباع و اشياع خويش از شهر بيرون آمد و باعتماد قوّت ابطال و شوكت افيال بمقابلت ايستاد .
و سلطان سه روز متواتر بصواعق بوارق صفاح و لوامع شوارع رماح [ 3 ] او را در كورهء دمار و تنور بوار مىسوزاند و روز چهارم برشق سهام و مشق [ 4 ] سنان و حسام صحايف عمر آن مخاذيل تباه و سياه گردانيد و چون زورق خورشيد [ 5 ] بواسطهء درياى فلك رسيد نداى تكبير احزاب دين بمسامع اهل عليّيّن رسيد و از سر صدق يقين و براى نصرت دين حملهاى كردند كه سواد آن كفره از بياض رقعهء آن عرصه محو شد و از آن ملاعين در مقاحم آن ملاحم اثر نماند و سلطان چون فحل هايج و بحر مايج دو دسته شمشير مىزد و مرد را با خود و زره به دو نيمه مىكرد ، و چند فيل كه حصن قلب كافر بود بستد ، و باد نصرت از مهبّ لطف ايزدى وزيدن [ 6 ] گرفت و رايات سلطان و أعلام ايمان در علوّ رفعت [ 7 ] بثريّا رسيد و اسباب كامگارى و كامرانى مهيّا شد ، و آن جماعت در اندرون حصار گريختند و بسور و قصور آن شهر اعتصام و و اعتضاد جستند و انصار دين زمام اختيار از دست ايشان بستدند و مداخل حصار فرا گرفتند . و جوانان لشكر خندق را بينباشتند و در تفسيح مضايق و تفتيح مغالق يك ديگر را مظاهرت كردند ، و بجيرا [ 8 ] در وقت حرّهء حرب و وقدهء آتش طعن و
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : سماكين
[ 2 ] - چنين است در نسخ خطى موجود . چت ، چق :
بچهرا . رك : تعليقات
[ 3 ] - صو : شوامع ارماح
[ 4 ] - مب ، صو : مشتق
[ 5 ] - صو :
خرشيد
[ 6 ] - مب : لطف الهى بزيدن
[ 7 ] - شع ، لد : علو و رفعت .
[ 8 ] - چنين است در نسخ خطى موجود . چت ، چق ، فتح الوهبى : بجهرا . رك : تعليقات .