بود و با وزرا و كتّاب ايشان مجالس و معاشر ، و بمآثر و مفاخر و معالى و معانى ايشان متحلق شده و از حدايق جدّ و هزل و حقايق فضايل و فضل ريّان گشته و از نخب ادب و غرر درر و لطايف نكت و بذلههاى مستحسن و حكمتهاى مستبدع هر يك حظّى وافى و نصيبى كافى حاصل كرده ، و آن را بر طرف لسان و نصب عين داشته ، وقت محاضرات [ 1 ] و محاورات بر حدقه [ 2 ] سخن ايراد كرده و در جملگى ديار خراسان از اشراف سادات بمكنت و يسار و كثرت عقار و قوّت حال و سعت مجال و وفور ضياع و بسطت باع [ 3 ] و استيعاب اسباب ارتفاع در گذشته .
و در كتاب لطائف الآداب از تصنيف عتبى نوادر اخبار و بدايع خطب و اشعار او بعضى مسطور است ، و اين چند لطيفه از نظم و نثر او ثبت مىافتد تا بدان بر غزارت فضل و عذوبت الفاظ و رفعت قدر و نباهت ذكر او استدلال افتد . اين بيتها از لطايف ملح اوست ، شعر :
و شادن وجهه بالحسن مخطوط * و خدّه بمداد الخال منقوط
تراه قد جمع الضّدّين فى قرن * و الخصر مختصر و الرّدف مبسوط
لو كان ادركه لوط النّبىّ لما * ينهى الورى [ 4 ] ابدا عن مثله لوط « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، لد : داشته و در محاضرات
[ 2 ] - چت ، چق : بر حذاقت . رك : تعليقات .
[ 3 ] - در « شع » كلمهاى شبيه به رباع است
[ 4 ] - حاشيهء شع : ينهى لنا
( 1 ) و شادن وجهه . . . : پسر زيبارويى كه رويش به خط زيبايى مخطوط است ( گويى نقشى است كه به قلم نگاشتهاند . و شايد مراد از خط ، خط عذار باشد ) و چهرهاش با مركب خال نقطهدار شده - او را مىبينى كه دو ضد را در يك جا فراهم آورده ، كمرش باريك و كفلش گسترده و بزرگ است - اگر لوط پيغامبر او را مىديد هرگز مردم را از مانند او باز نمىداشت ( رك : تعليقات ) .