من در اخبار ديدهام كه مردى در كنار نيل ايستاده بود . قورباغهاى را ديد كه عقربى از نوع كمياب را بر پشت خود از سوى ديگر نيل به آن سو مىآورد . هنگامى كه قورباغه به كنار آب رسيد ، عقرب از پشت او پياده شد و در زمين به راه افتاد . مرد مىگويد من به خود گفتم اين عقرب به دنبال كارى مىرود ، بنابراين ، به دنبال او حركت كردم . آمد تا به پاى درختى رسيد . جوانى پاى درخت خوابيده بود و مارى بر بالاى سرش جان او را تهديد مىكرد . عقرب از درخت بالا رفت ، شاخهها را پيمود ، تا به شاخهاى رسيد كه بر روى صورت آن جوان آويزان بود . خود را به نوك شاخه رسانيد و نيشى به دم مار زد و مار در دم جان داد . اين واقعه در نظر من بسيار بزرگ آمد ، جوان را بيدار كردم و در حالى كه كشتهء مار را به او نشان دادم ، گفتم : ببين خداوند تو را از چه خطرى در امان داشت و اين شعر را برايش خواندم .
اى خوابيدهاى كه خداى بزرگ از تو نگهبانى مىكند ، از خطراتى كه در ظلمت شبهاى تار به انسان مىرسد . چگونه چشمهايت مىخوابد در محضر پادشاهى كه نعمتهايش به سوى تو جارى است . « 1 »
در كتاب ياقوت احمر تأليف احمد بن حسن اهوازى آمده است كه در توصيف كسرى گفتهاند : كسرى هيچ شبى نخوابيد ، مگر آنكه قبل از خواب براى خدا سجده مىكرد و از او مىخواست كه او را پس از مرگ زنده كند . منظورش از مرگ ، خواب و از زندگى بيدارى است .
كسرى پادشاهى است كه از خداى عزّ و جلّ غافل است و مانند تو با آن ذات مقدس آشنا نيست ولى بهتر از تو با خدا معامله مىكند . با اين حال تو براى اين غفلتى كه دچار آن هستى چه عذرى دارى ؟
حال اگر فرض كنيم ، كسى قبل از خواب آنچه گفتيم انجام دهد و با اين حال چيزى از او ربوده شود ، چه بسا به اين دليل است كه خداوند عزّ و جلّ مىخواهد با
هامش
( 1 ) .يا نائما و الجليل يحرسه * ممّا يلاقى فى حندس الظّلم
كيف تنام العيون عن ملك * تأتيك منه فوائد النّعم