دليل ديگر ، بر اينكه رضا و غضب خدا عين ثواب و عذاب او نيست ، اين است كه كفّارى كه خدا مىداند ، در حال كفر از دنيا مىروند ؛ از نظر عقل مستحقّ عقاب دنيوى هستند و قطعا خدا از آنها خشمگين است ؛ ولى در دنيا آنها را عقاب نمىكند و عقوبت آنها را به آخرت موكول كرده است ؛ در حالى كه اگر غضب الهى همان عذاب و عقاب باشد ، بايد در دنيا عقوبت دامنگيرشان شود ؛ چون خدا از ايشان خشمگين است . از همينجا مىتوان فهميد كه غضب الهى مقدّمهء عذاب است ، نه خود آن . خلاصه اينكه طبق بيان ادعيه ، گاهى خداوند بندهاى را مىبخشد ، در حالى كه از او راضى نيست ؛ چنانكه با مؤمنان رفتار مىكند و كفّار را در دنيا عقاب نمىكند ؛ در حالى كه از آنها خشمگين است . از اينجا معلوم مىشود خشم و غضب غير از عذاب است و گرنه محال بود از بندهاى خشمگين باشد و او را ببخشد ، بلكه مىبايست هروقت بندهء مؤمن يا كافرى را بخشيد ، از او خشمگين هم نباشد ، در حالى كه ما مىدانيم چنين نيست .
معنى خشم و مهر خدا
طبق نصّ صريح قرآن مىدانيم كه خداى المؤمنين داراى خشم و غضب و مهر و رضاست و ثابت شد كه مهر و رضا به معنى ثواب و خشم و غضب به معنى عقاب نيست و مىدانيم كه صفات الهى با صفات انسان از نظر حقيقت متفاوت است ؛ بنابراين ، پى مىبريم كه معنى حبّ و بغض دربارهء خدا با معنى آن دربارهء بندگان متفاوت است ؛ همچنانكه ساير صفات الهى معنايى متفاوت با صفات انسانى دارد ؛ مثلا قدرت دربارهء انسان به معنى قوّهاى است زايد بر نفس انسان و حالتى است غير حالت عجز كه با تجدّد و تغيّر در ذات انسان پيدا مىشود و به همين منوال ، صفات ديگر مانند علم و حيات با تجدّد حالات و تغيّر و تحوّل ذات انسان پيدا مىشود و مىدانيم كه تجدّد و تغيّر در ذات خداوند المؤمنين محال است .
بنابراين ، معنى همهء صفات دربارهء خدا چنان است كه شايستهء آن ذات اقدس و لايق