گردانيد در اين منازل و راهها كه آمدى هيچ در خاطر و وهم تو نبود كه خواهى آمدن و از كدام راه آمدى و چون آمدى و ترا آوردند و معين مىبينى كه آمدى همچنين ترا به صد عالم ديگر گوناگون خواهند بردن ، منكر مشو و اگر از آن اخبار كنند قبول كن " « 1 » .
به دنبال اين نظر كه مولانا دربارهء كرامت ابراز داشت ، جا دارد كه دو بيت زير را بخوانيم :
" ديدم رح خوب گلشنى را * آن چشم و چراغ روشنى را
آن قبله و سجدهگاه جان را * آن عشرت و جاى ايمنى را " « 2 »
هامش
( 1 ) فيه ما فيه ، ص 118 .
( 2 ) كليات شمس ، ج 1 ، ص 79 معناى اشارتى كه از دو بيت غزل فوق به ظهور دو تن از مشايخ تعبير شده ، بىگمان از طرف روشنيه و گلشنيه طرح شده است . احتمالا اولين كسى كه اين مطلب را عنوان كرده ، ابراهيم گلشنى باشد بين صوفيان اين نوع اعتقادات مجعول فراوان است . درحالىكه هركسى مىتواند به نام خود آيهاى از قرآن يا بيتى از مثنوى يا ديوان كبير بيابد چنان كه مولانا در غزلى به مطلع :" ديدم شه خوب خوشلقا را * آن چشم و چراغ سينهها رابه ستايش شمس پرداخته است . و يا در غزلى ديگر به همان وزن و رديف باز به ستايش مراد خويش پرداخته و گفته است :" از دور بديده شمس دين را * فخر تبريز و رشك چين راآن چشم و چراغ آسمان را * آن زندهكنندهء زمين را "چنين به دهن متبادر مىشود كه دده عمر و شيخ ابراهيم براى آنكه بتوانند اين غزل را دليل بشارت ظهور خود قلمداد كنند ، " روشنى " و " گلشنى " تخلص كردهاند . اگر آن دسته از شاعران كه براى اظهار كرامت خود ، هر سال ماده تاريخى براى وفات خود مىسرودند ، پيش نظر قرار گيرد ، احتمال فوق پر بىپايه به نظر نخواهد آمد .