مىپنداشتند . در اين ميان كرا خاتون زوجهء مولانا آمده ، التماس كرد كه به آن مدرسه رود تا آن جماعت را تماشا كند . مولانا او را از رفتن منع كرد . زيرا او آن كارها را لغو و بازى مىدانست . اين طرز تلقى شايان دقت است « 1 » او آنگاه كه از معجزات پيامبران و كرامات اهل حق سخن مىآورد ، گويد :
" معجزاتى و كراماتى خفى * برزند بر دل ز پيران صفى " « 2 »
گويد :
" بر جمادات آن اثرها عاريه است * آن پى روح خويش متواريه است " « 3 »
و بدينسان كرامت اصلى را كرامتى مىداند كه بر روح اثر كند . در ديوان كبير هم بدين مطلب مىپردازد :
" در هر دو جهانست و نبودست و نباشد * جز ديدن روى تو كرامات ، افندى " « 4 »
مىتوان گمان كرد كه او ديدن انسان كامل و قدرشناسى از انسان را بالاترين كرامات مىداند و مىشناساند و از اين جهت شايد كرامات و معجزاتى كه او نقل كرده است به يك عقيده و شايد به يك عرف متكى باشد .
گفتههاى زير در " فيه ما فيه " نقطهء نظر مولانا را دربارهء كرامت بوضوح بيان مىكند :
" حكايات كرامات مىفرمود گفت يكى از اينجا به روزى يا به لحظهاى به كعبه رود چندان عجب و كرامات نيست باد سموم را نيز اين كرامت هست . به يك روز و به يكلحظه هركجا كه خواهد برود . كرامات آن باشد كه ترا از حال دون به حال عالى آرد و از آنجا اينجا سفر كنى و از جهل به عقل و از جمادى به حيات .
همچنانك اول خاك بودى ، جماد بودى ترا به عالم نبات آورد و از عالم نبات سفر كردى به عالم علقه و مضغه و از علقه و مضغه به عالم حيوانى و از حيوانى به عالم انسانى سفر كردى ، كرامات اين باشد . حق تعالى اينچنين سفر را بر تو نزديك
هامش
( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 717 - 715 .
( 2 ) مثنوى ، ششم ، ص 348 ، ب 1300 .
( 3 ) همان ، ص 349 ، ب 1305 .
( 4 ) كليات شمس ، ج 6 ، ص 10 .